9 چیزی که باید دربارۀ خداناباوری بدانید

9 چیزی که باید دربارۀ خداناباوری بدانید
تعداد افرادی که در ایالات متحده خود را خداناباور [ملحد] معرفی میکنند، در سالهای اخیر مدام در حال افزایش بوده است. به گزارش مرکز تحقیقاتی پیو، زمانی که از آمریکاییها در مورد هویت مذهبیشان پرسش شد، 2/4 درصد آنها اظهار داشتند که خداناباور هستند که این رقم از 1/6 درصد در سال 2007، افزایش یافته است.
در اینجا نُه نکته که باید در مورد خداناباوری (الحاد) بدانید آمده است:
1. خداناباوری، اعتقادی است مبنی بر اینکه هیچ خدا یا خدایانی وجود ندارد. اما از آنجا که این باور میتواند به شکل جزمی یا مشروط باشد، برخی از خداناباوران به بیخدایی مثبت (که بیخدایی قوی یا سخت نیز نامیده میشود) و بیخدایی منفی (که بیخدایی ضعیف یا نرم نیز نامیده میشود) اشاره میکنند. اصطلاحات بیخدایی مثبت و منفی توسط فیلسوف، آنتونی فلو[1] (خداناباوری که بعدها خداپرست شد) رواج یافت.
در حالی که امروزه معنای معمول «خداناباور» در انگلیسی مترادف با «کسی است که ادعا میکند موجودی به نام خدا وجود ندارد»، من میخواهم این کلمه نه به صورت مثبت، بلکه به صورت منفی برداشت شود. میخواهم پیشوند یونانی «a» در واژۀ خداناباور (atheist) به همان صورتی خوانده شود که معمولا در سایر کلمات یونانی-انگلیسی مانند amoral (غیراخلاقی)، atypical (غیرمعمول) و asymmetrical (نامتقارن) خوانده میشود. در این تعیبر، خداناباور کسی میباشد که به طور مثبت ادعای عدم وجود خدا را ندارد، بلکه کسی است که بهسادگی خداباور نیست. برای ارجاع سریع در آینده، اجازه دهید از برچسب «خداناباوری مثبت» برای اولی و «خداناباوری منفی» برای دومی استفاده کنیم.
2. خداناباوری در غرب تا اواخر عصر روشنگری به شکل یک نظام اعتقادی صریح و آشکار ظاهر نشد. دیوید بِرمَن[2] ادعا میکند که اولین اثر آشکار خداناباورانه، «نظام طبیعت»، اثر بارون دولباخ[3] بود که در سال 1782 منتشر شد. پس از آن، شنیدن اعتراف خداناباوران به بیایمانیشان بسیار رایجتر شد. برای مثال، مارکی دو ساد[4] در سال 1791 نوشت: «خدایی وجود ندارد. طبیعت به خودی خود کفایت میکند؛ به هیچ وجه نیازی به خالق ندارد.» و در وصیتنامۀ شخصیاش بیان کرده که تا سرحد افراط خداناباور بوده است.
3. در دوران روشنگری بود که مادیگراییِ مورد حمایتِ بیشتر خداناباوران غربی، توسط خداباوران و خداپرستان رد شد. برای مثال، وُلتر[5]، فیلسوف فرانسوی، در فرهنگ واژگان فلسفی خود در باب «خداناباوری» نوشته است:
ما موجوداتی هوشمند هستیم. موجودات هوشمند نمیتوانند توسط موجودی خام، نابینا و بیاحساس شکل گرفته باشند؛ قطعا بین ایدههای نیوتن و سرگین قاطر تفاوتهایی وجود دارد. بنابراین، هوش نیوتن از هوش دیگری سرچشمه گرفته است.
وقتی ماشینی زیبا میبینیم، میگوییم که مهندس خوبی وجود دارد و این مهندس قضاوت عالی دارد. به طور حتم جهان ماشینی تحسینبرانگیز است؛ بنابراین در جهان، هر کجا که باشد، هوش تحسینبرانگیزی وجود دارد. این استدلال قدیمی است و این موضوع، چیزی از ارزش و اعتبار آن کم نمیکند.
4. آلبانی در سال 1947 رسما به اولین دولت خداناباور تبدیل شد. همانطور که فینگیر هایِرت[6] مینویسد: «در 22 نوامبر 1967، دولت فرمانی را صادر کرد که منشورهای مذهبی و تمام قوانین مربوط به روابط دولت-کلیسا را لغو میکرد. اجرای تمامی آیینهای مذهبی ممنوع شد و مجازاتهای سنگینی برای متخلفان اعمال گردید. معدود کشیشان بازمانده برای «بازآموزی» به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شدند. در آن دوران قانون اساسی هنوز آزادی وجدان و مذهب را تضمین میکرد. اما این وضعیت در سال 1976، وقتی تمام سازمانهای مذهبی طبق قانون اساسی، غیرقانونی اعلام شدند، تغییر کرد.
5. کشورهایی که با بالاترین درصد، شهروندان خود را «خداناباور قطعی» میدانند، عبارتاند از: چین (47 درصد)، ژاپن (31 درصد)، جمهوری چک (30 درصد)، فرانسه (29 درصد)، کرۀ جنوبی (15 درصد)، آلمان (15 درصد)، هلند (14 درصد)، اتریش، ایسلند، استرالیا و ایرلند (هر چهار کشور ده درصد).
6. خداناباوری برای اهداف متمم اول قانون اساسی، معادل یک «مذهب» شناخته شده است (برای مثال، به پروندۀ «دیوان عالی والاس علیه جفری»[7] مراجعه کنید). پروندۀ «رید علیه شرکتهای گریت لِیکس»[8] نیز آشکار ساخت که نمیتوان یک خداناباور را به خاطر عقاید مذهبیاش از کار برکنار کرد: «اگر به مذهب به عنوان یک موضعگیری در زمینۀ الوهیت بیندیشیم، آن وقت بیخدایی در واقع شکلی از مذهب است.
7. بیشتر خداناباوران در آمریکا مرد و جوانتر از میانگین کل جمعیت هستند: 67 درصد آنها مرد و 38 درصدشان در سنین 18 تا 29 سال (در مقایسه با 22 درصد از کل بزرگسالان ایالات متحده) هستند.
8. یکچهارم (26 درصد) از کسانی که خود را خداناباور معرفی میکنند، میگویند که خود را افرادی روحانی میدانند و 3 درصد نیز خود را مذهبی میپندارند. چهار نفر از هر ده خداناباور (41 درصد) میگویند که اغلب به معنا و هدف زندگی فکر میکنند.
9. بسیاری از افراد در آمریکا که ادعا میکنند بیخدا هستند، با تعریف معمول مطابقت ندارند؛ برعکس، بسیاری از افرادی که واقعا بیخدا هستند، ترجیح میدهند خود را خداناباور معرفی نکنند. 14 درصد از کسانی که خود را خداناباور مینامند، میگویند که به خدا یا یک روح جهانی اعتقاد دارند (از جمله 5 درصد آنها که میگویند از وجود خدا و یا روح جهانی «کاملا مطمئن» هستند). بیشتر آمریکاییها میگویند که به خدا یا روح جهانی اعتقاد ندارند (7 درصد) به جای اینکه بگویند خداناباور هستند (4/2 درصد).
9 چیزی که باید دربارۀ خداناباوری بدانید
نویسنده: جو کارتر
[1] Anthony Flew
[2] David Berman
[3] Baron d`Holbach
[4] Marquis de Sade
[5] Voltaire
[6] Finngeir Hiorth
[7] Supreme Court case Wallace v. Jaffree
[8] Reed v. Great Lakes Cos




