5 باور غلط دربارۀ استدلال انسانی

5 باور غلط دربارۀ استدلال انسانی
باور غلط اول: استدلال انسانی به طور ذاتی مستقل از خدا عمل میکند
کتاب مقدس تعلیم میدهد که ما پیوسته به خدا وابسته هستیم (اعمال 28:17). این وابستگی نه تنها شامل غذا و امرار معاش میشود (متی 25:6-33؛ اعمال 17:14)، بلکه شامل وابستگی ذهنی نیز میگردد:
«آن که آدمی را تعلیم میدهد – خداوند – از افکار انسان آگاه است؛ او میداند که آنها بطالت محض است!» (مزامیر 10:94-11).
«اما روحی که در انسان است، یعنی دمِ قادر مطلق، آن است که انسان را فهم میبخشد. ریشسفیدان نیستند که از حکمت برخوردارند، و نه پیران که آنچه را درست است درمییابند» (ایوب 8:32-9).
در هر استدلال درستی، ما در حال تقلید از منطق اصلی هستیم که متعلق به خداست. ما به شباهت خدا ساخته شدهایم (پیدایش 26:1-27). وابسته به خدا و دانش او هستیم.
باور غلط دوم: قوانین منطق برای همه، صرف نظر از دینشان، مشترک است
خدا، خدای یگانه و حقیقی، همان خدایی است که بر همه چیز فرمان میراند. پایداری و وفاداری شخصیت او، مبنای منطق انسانی را تشکیل میدهد. بنابراین، نقطۀ مرجع الهی خرد و عقلانیت خدا برای همه یکسان است. اما گناه، ما را فاسد میکند و این فساد نه تنها امیال ما، بلکه ذهن ما را نیز در بر میگیرد: «عقل آنها تاریک شده است، و به علت جهالتی که نتیجۀ سختدلیشان است، از حیات خدا به دور افتادهاند» (افسسیان 18:4).
این تاریکی گناه، تفاوتهای ظریفی میان نحوۀ درک یک مسیحی و یک غیرمسیحی از منطق ایجاد میکند. برای مثال، قانون عدم تناقض را در نظر بگیرید. یک مسیحی میداند که اساس این قانون در شخصیت خدا و سازگاری او با خودش است. خدا خودش را نقض نمیکند. در مقابل، یک غیرمسیحی تمایل دارد طوری رفتار میکند که گویی خود، معیار نهایی برای آنچه متناقض است، میباشد.

بهعلاوه، قوانین منطق به گونهای ظریف رمز و راز تثلیث را آشکار میسازند؛ خدا 3 شخص است: پدر، پسر و روحالقدس. چگونه تثلیث در این قوانین نشان داده میشود؟ تمام قوانین مربوط به جهان، قوانینی هستند که از خدا صادر میشوند. خدا گفت: «روشنایی باشد، و روشنایی شد» (پیدایش 3:1). به همین ترتیب، میتوان قوانین منطق را به منزلۀ سخن خدا دانست، و آنچه خدا میگوید ساختاری تثلیثی دارد. در بنیان تکتک کلمات خاص خدا، حقیقت بزرگ یوحنا 1:1 وجود دارد: «در آغاز کلام بود.» خدای پدر از ازل، کلمه را (که همان خدای پسر است) در زمینه و چهارچوب حضور روحالقدس بیان میکند. بر اساس حزقیال 10:37 و 14، روحالقدس همچون نَفَس خدا عمل میکند. پس قانون عدم تناقض، به صورت بیانی تثلیثی خودش را نشان میدهد.
قانون عدم تناقض، به طور خلاصه میگوید که یک گزاره و خلاف آن، هر دو نمیتوانند درست باشند. برای مثال، عبارت «برف سفید است» و «برف سفید نیست» نمیتوانند همزمان درست باشند. برای آنکه این قانون معنا داشته باشد، هر دو گزاره (برف سفید است و خلافش)، باید مفهومی ثابت داشته باشند. این پایداری بر اساس ثبات خداست. این ثبات متعلق به هر سه شخص تثلیث است، اما بهویژه به خدای پدر، که کتاب مقدس به طوری خاص، او را با نقشۀ الهی برای دنیا پیوند میدهد. دوم، برای داشتن گزارۀ متضاد، باید بدانیم ایجادِ یک گزارۀ مخالف یا متناقض به چه معناست. این فرایند، حرکتی پویاست. این پویایی ریشه در خدا دارد که از ازل فعال است. پویایی به هر سه شخص تثلیث تعلق دارد. اما بهخصوص متعلق به خدای پسر است، که از سوی پدر فرستاده شد تا نقشۀ نجات را در زمان و مکان درست محقق سازد. سوم، قانون عدم تناقض تنها زمانی معنا پیدا میکند که بین دو گزارۀ متناقض، رابطهای وجود داشته باشد. منشا نهایی این رابطه خداست. خدا، خدای رابطهمند است؛ به این معنا که هر شخص از تثلیث، با دو شخص دیگر رابطۀ شخصی دارد. این روابط مربوط به هر سه شخص تثلیث است. اما بهخصوص به روحالقدس، که ما را با خدا پیوند میدهد، زیرا در ما ساکن میشود و ما را با مسیح، نجاتدهندهمان متحد میسازد.
خدا، خدای یگانه و حقیقی، همان خدایی است که بر همه چیز فرمان میراند.
هر سه شخص تثلیث باید در وجود یک خدای واحد و در ارتباط با یکدیگر حضور داشته باشند، اگر قرار است قانون عدم تناقض معنا داشته باشد.
باور غلط سوم: قوانین منطق یکسان هستند، چه خدا وجود داشته باشد، چه وجود نداشته باشد
در واقع، قوانین منطق بازتابی از کیستی خدا، در سازگاری او با خودش هستند.
باور غلط چهارم: دقیقترین اَشکال استدلال، آنهایی هستند که تمام تشبیهها را حذف و صرفا از زبان غیرتشبیهی استفاده میکنند
تمام استدلالهای انسانی با دانش خدا که نامتناهی است، مشابهت دارند. بنابراین، ما نمیتوانیم تشابه را در هیچ نوع استدلالی حذف کنیم. بهعلاوه، آن شکلهایی از استدلال که دقیقتر به نظر میرسند، در گسترۀ بزرگتری از فهم انسان و در چهارچوب زبان انسان عمل میکنند که وابسته به تشبیهاتی است که خدا در نظم آفرینش و ارادۀ خود قرار داده و آن را حفظ میکند.
باور غلط پنجم: آنچه شخص به صورت شهودی میبیند، باید بر آنچه با استدلال به دست میآید، غلبه کند
برخی افراد، شهود خود را بر هر گونه استدلال منطقی ترجیح میدهند و بیمحابا پیش میروند. برخی دیگر استدلال منطقی خود را بر هر گونه شهود ترجیح میدهند و حتی زمانی که شهودشان به آنها میگوید که اگر استدلالشان به چنین نتایج پوچی منجر میشود، حتما نقصی در آن وجود دارد، باز هم بیپروا ادامه میدهند. هر دو گروه، خود را به دردسر میاندازند.
در واقع، استدلال، شهود، احساسات و تمام جنبههای دیگر وجود ما، همگی آلوده به گناه هستند (افسسیان 17:4-19). هیچ یک از این زمینههای زندگی بشر به طور مطلق قابل اعتماد نیستند. مسیح آمد تا ما را به طور کامل نجات دهد. این نجات نه تنها شامل بخشش گناهان ما میشود، بلکه از طریق روحالقدس بهتدریج ما را از تمایلات و عادتهای گناهآلودمان بیرون میکشد و به زندگی شاد خدمت به مسیح و پدر هدایت میکند. او افکار، احساسات و شهود ما را بازسازی میکند. یکی از روشهای اصلی که او این کار را انجام میدهد، تعلیم ما از طریق کتاب مقدس است (رومیان 1:12-2؛ مزمور 2:1؛ 7:19-14؛ 1:119 و 105).
5 باور غلط دربارۀ استدلال انسانی
نویسنده: وِرن اِس. پُیترِسف




