پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر چیست؟

پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر چیست؟

یکی از مباحث اصلی که توسط جنبش طراحی هوشمند (ID) هم به عنوان مدرکی مثبت مبنی بر هوشمندی و برنامه‌ریزی در سامانه‌های زیستی و هم به عنوان چالشی مستقیم برای داستان تکاملی استاندارد مطرح می‌شود، موضوع «پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر» است.

به طور خلاصه، پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر به سامانه یا ساختاری اشاره می‌کند که نه تنها پیچیده است، بلکه به شیوه‌ای خاص پیچیده است؛ به گونه‌ای که همۀ اجزای ساختار باید وجود داشته باشد و در جای درست قرار گیرند تا کاربردی باشد. همان‌طور که یکی از پژوهشگران می‌گوید: «پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر، ساختاری با اجزای هماهنگ متعدد را توصیف می‌کند که همۀ آنها برای عملکرد کلی سامانه ضروری هستند.» به عبارت دیگر، شما نمی‌توانید آن را با یک نسخۀ ساده‌تر و افزودن تدریجی قطعات در طول زمان بسازید، زیرا تا زمانی که تمام آن اجزاء وجود نداشته باشند (و به‌درستی متصل نشوند)، هیچ کارآیی ندارد. در واقع، این یک معاملۀ همه یا هیچ است. چنین سامانه‌هایی پیامدهای قابل توجهی برای نظریۀ تکامل داروین دارند.

شفاف‌سازی شرایط ما

از آنجایی که این اصطلاح در موضوع طراحی هوشمند (ID) اهمیت بسزایی دارد، درک دقیق معنای آن حیاتی است. در واقع، منتقدان طراحی هوشمند (ID) این اصطلاح را اشتباه تعریف می‌کنند و با این کار گاهی اوقات اعتراضاتی را مطرح می‌کنند که به مسئلۀ واقعی نمی‌پردازند. برای مثال ریچارد داوکینز[1]، داروینیست مشهور و مدافع خداناباوری، آن را به این شکل تعریف می‌کند:

«پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر، اصطلاحی در مورد چیزی است که ادعا می‌شود بیش از حد پیچیده است که به وجود آمده باشد، نه تنها به حدی پیچیده است که نمی‌تواند خودبه‌خود و تصادفی ایجاد شده باشد (که همه در این مورد توافق دارند)، بلکه آن‌قدر پیچیده است که نتواند از طریق تکامل تدریجی و انتخاب طبیعی به وجود آمده باشد.»

این تعریف یک اشتباه بزرگ دارد. پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر ادعا نمی‌کند که ساختار بیش از حد پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌ای است، بلکه پیچیدگی آن به حدی است که اجازۀ رشد تدریجی از طریق انتخاب طبیعی را نمی‌دهد. موضوع بر سر میزان پیچیدگی نیست، بلکه نوع خاص یا ماهیت پیچیدگی است که آن را تقلیل‌ناپذیر می‌سازد. دکتر مایکل بِهه[2]، زیست‌شیمی‌دانی که برای اولین‌بار این اصطلاح را ابداع نمود، می‌گوید:

«منظور من از پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر، سامانه‌ای متشکل از چندین بخش هماهنگ و تعامل‌گر است که به عملکرد اصلی ساختار کمک می‌کنند، و حذف هر یک از این اجزاء موجب می‌شود سامانه دیگر به‌درستی کار نکند.»

وِرن پویترِس[3]، ریاضی‌دان و فیلسوف، دقیق و کامل آن را شرح می‌دهد:

 «این سامانه‌ها پیچیده هستند، زیرا از چندین بخش هماهنگ تشکیل شده‌اند. آنها تقلیل‌ناپذیرند، به این معنا که با حذف یک یا چند قطعه، نمی‌توان آن را به سامانۀ ساده‌تری تقلیل داد و همچنان به طور کامل عملکرد مورد نظر خود را انجام دهد.»

سامانه‌هایی که بِهه و دیگران به عنوان نمونه‌هایی از پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر بیان می‌کنند، اغلب ساختارهای میکروسکوپی در باکتری‌ها هستند که بیشتر به عنوان موتور مولکولی معروف به تاژک شناخته می‌شوند. در حالی که تاژک قطعۀ شگفت‌انگیز مهندسی‌شده‌ای در زیست‌شناسی است، اما به‌سختی می‌توان آن را پیچیده‌ترین سامانۀ طبیعت دانست. مسئله، باز هم میزان پیچیدگی نیست، بلکه چگونگی پیچیدگی آن است: یعنی شامل چندین جزء یکپارچه، هماهنگ و ضروری است که همۀ آنها باید وجود داشته باشند و به ترتیب درستی قرار گرفته باشند. بِهه این موضوع را بیشتر توضیح می‌دهد:

«یک سامانۀ پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر را نمی‌توان مستقیما از طریق تغییرات و اصلاحات جزئی و متوالیِ یک سامانۀ پیش­نیاز ایجاد کرد، زیرا تبدیل هر سامانۀ پیش­نیاز به یک سامانۀ پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر که بخشی از آن حذف شده است، طبق تعریف، غیرکاربردی است.»

یک سامانۀ زیستی پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر (اگر اصلا چنین چیزی وجود داشته باشد)، چالشی قدرتمند برای نظریۀ تکامل داروینی است. از آنجایی که انتخاب طبیعی تنها می‌تواند سامانه‌هایی را انتخاب کند که از قبل کار می‌کرده‌اند، بنابراین در صورتی یک سامانۀ زیستی نتواند به‌تدریج ایجاد شود، باید به صورت یک واحد یکپارچه، در یک مرحله ایجاد گردد تا انتخاب طبیعی چیزی برای عمل کردن داشته باشد. بنابراین، مسئله این است. پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر برای داروینیزِم یک مشکل محسوب می‌شود، زیرا نوعی پیچیدگی است که با فرآیندهای داروینی قابل توضیح نیست.

داروین و پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر

گرچه اصطلاح «پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر» در دهۀ 1990 توسط نظریه‌پردازان طراحی هوشمند (ID) ابداع گردید، اما مفهوم اصلی آن از زمان اولین تدوین توسط او و والاس[4] در قرن نوزدهم، بخشی از مخالفت علمی با نظریۀ داروین بوده است. در واقع، داروین این مخالفت را پیشبینی کرده بود و با قدرت آن را در کتاب «منشا انواع»[5] بیان کرد:

«اگر بتوان ثابت کرد اندام پیچیده‌ای وجود دارد که نمی‌تواند از طریق تغییرات متعدد، متوالی و جزئی شکل گرفته باشد، نظریۀ من کاملا شکست می‌خورد.»

حتی امروزه نیز، مدافعان داروین مانند داوکینز حقیقت این گفته را می‌پذیرند:

«اگر جایی در سراسر قلمرو حیوانات و گیاهان، اندام بسیار پیچیده‌ای وجود داشته باشد که نتواند با انتخاب طبیعی به وجود آید، آنگاه نظریۀ داروین از هم می‌پاشد.»

پویترِس دلیل چنین مشکلی را این‌گونه شرح می‌دهد:

«تدریج‌گرایی داروینی ممکن است به طرز قابل قبولی یک ماشین پیچیده را به‌تدریج تولید کند، اگر یک قطعۀ آن دارای مزایایی باشد و بعد افزودن قطعۀ دوم مزایای بیشتری حاصل کند و بعد سومی و به همین ترتیب ادامه یابد. پس از مدتی، انتخاب “سازگارترین”، به‌تدریج همه چیز را به جز سامانه‌ای که تمام اجزای آن سر جای خود قرار دارند کنار می‌گذارد. اما یک سامانۀ پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر، اجازۀ توسعۀ تدریجی را نمی‌دهد، زیرا تا وقتی که تمام اجزاء همزمان حاضر و در جای مناسب خود قرار نگیرند تا با همکاری هم عمل کنند، سامانه اصلا کار نمی‌کند.»

 بنابراین، همان‌طور که داروین از ابتدا اذعان کرد، نظریۀ او منوط به آن است که پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر در طبیعت وجود نداشته باشد. همان‌طور که داوکینز می‌گوید، حتی یک نمونۀ قعطی آن هم می‌تواند نظریۀ داروین را از هم بپاشد.

مثالی از پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر

در کتاب اصلی بِهه، «جعبۀ سیاه داروین»[6]، او تشبیهی را برای کمک به توضیح پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر ارائه کرد، یعنی تشبیه به یک تله‌موش معمولی. همان‌طور که می‌دانید، تله‌موش از یک پایۀ چوبی مسطح و مستطیل‌شکل، یک فنر و یک میلۀ فلزی تشکیل شده است که وقتی ضامن تله رها شود، ناگهان روی موش می‌افتد و بسته می‌شود؛ این وسیله با آنکه در مقایسه با تلفن، کامپیوتر، یا تبلتی که از آن برای خواندن این مقاله استفاده می‌کنید بسیار ساده است، اما تله‌موش پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر دارد، زیرا لزوما از چند بخش دقیق ساخته شده است که همۀ آنها باید وجود داشته باشند و درست سر جای خودشان تعبیه شده باشند تا تله‌موش کار کند. اجزای زیر را برای تله‌موش در نظر بگیرید:

1- پایه: صفحۀ چوبی مسطح و مستطیل‌شکل که سایر اجزاء روی آن کار گذاشته می‌شوند و ساختار کلی تله را شکل می‌دهد.

2- اهرم ضربه‌زننده: میلۀ فلزی که هنگام فعال شدن تله، روی موش می‌افتد و نیروی محکمی را آزاد می‌کند که تله را اثربخش می‌سازد.

3- فنر: سیم‌پیچ فلزی که نیروی کشش را در خود ذخیره می‌کند و به اهرم ضربه­‌زننده نیروی لازم را می‌دهد.

4- میلۀ نگهدارنده: میلۀ فلزی دوم که از روی اهرم ضربه‌زننده می‌گذرد و آن را پایین نگه می‌دارد تا وقتی تله برای بسته شدن آماده شود.

5- گیره: یک قطعۀ فلزی متحرک و تقریبا قلاب‌مانند که میلۀ نگهدارنده را به طور سست سر جای خود نگه می‌دارد تا با کوچک‌ترین ضربه حرکت کرده و تله فعال شود.

اینک، تمام این اجزاء با هم یک تلۀ ساده، اما در عین حال بسیار کارآمد را می‌سازند. اما اگر یکی از آنها را برداریم، تله بی‌فایده می‌شود. بدون پایۀ مسطح، تنها انبوهی از ضایعات فلزی دارید. آنها نمی‌توانند هیچ کاری انجام دهند. بدون اهرم ضربه‌زننده، هیچ چیزی وجود ندارد که فنر روی آن عمل کند. میلۀ نگهدارنده چیزی برای نگه داشتن ندارد. چیزی برای کشتن موش وجود ندارد. اهرم ضربه‌زننده همه چیز است! با این حال، بدون فنر هم چیزی نیست تا اهرم ضربه‌زننده را به حرکت درآورد. اهرم ضربه‌زننده خودش به‌تنهایی نمی‌تواند کاری کند و برای حرکت به نیروی کشش فنر نیاز دارد. اما تا رسیدن موش چه چیزی نیروی کشش را حفظ می‌کند؟ چه چیزی مانع بسته شدن فوری آن می‌شود؟ بدون میلۀ نگهدارنده، هیچ چیز این کار را انجام نمی‌دهد. باید میلۀ نگهدارنده وجود داشته باشد، در غیر این صورت هیچ تله‌ای ندارید. و بالاخره، چه چیزی مانع پرتاب میلۀ ضربه‌زننده از روی میلۀ نگهدارنده می‌شود؟ یا مانع برگشتن میلۀ نگهدارنده می‌شود؟ به یک گیره نیاز دارید. به قطعه‌ای نیاز دارید که همه چیز را به اندازۀ کافی محکم سر جای خودش نگه دارد تا وقتی موش به آنجا برسد، اما به اندازۀ کافی باید شل باشد تا به محض رسیدن موش رها شود. بدون هر کدام از این اجزاء که در عین حال درست سر جای خود قرار گرفته‌اند، هیچ تله‌موشی نخواهید داشت. آیا چنین تله‌موشی می‌تواند به‌تدریج تکامل یابد؟ آیا نسخۀ ساده‌تر و قبلی بدون گیره وجود داشته است؟ یا یک مدل بدون اهرم ضربه‌زننده؟ یا بدون فنر؟ خیر. این یک سامانۀ پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر است. تا وقتی که همۀ اجزاء را در اختیار نداشته باشید، هیچ دلیلی برای تکامل هر یک از آنها وجود ندارد و حتی اگر از قبل هم آنها را داشته­ باشید، هیچ دلیلی برای کنار هم قرار دادن آنها وجود ندارد، مگر اینکه ساختار درستی برای آنها در نظر داشته باشید. حتی اگر استدلال کنید (همان‌طور که برخی منتقدان بِهه مطرح کرده‌اند) که قطعات منفرد می‌توانند با عملکردهای کاملا متفاوت به‌تنهایی توسعه یابند (مثلا پایۀ مسطح به عنوان نگهدارندۀ کاغذ، فنر به جای گیرۀ عجیب کراوات و…)، این، همچنان جهش عظیم سر هم کردن را توضیح نمی‌دهد که چگونه تمام آن قطعات باید در ترتیب درست و شکل صحیح تله‌موش کنار هم قرار گیرند. این پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر است.

متداول‌ترین مثال

بنابراین، این مفهوم در طبیعت کجا نمود پیدا می‌کند؟ پژوهشگران در مورد تمام نمونه‌ها استدلال آورده‌اند، اما (همان‌طور که قبلا گفته شد) شاید نمادین‌ترین آنها و قطعا آنکه بیشترین توجه را به خود جلب کرده است، تاژک باکتریایی است. این ساختار میکروسکوپی شلاق‌مانند، در بسیاری از باکتری‌ها می‌تواند به‌سرعت بچرخد و میکروب را به هر کجا لازم است براند. این ساختار به طرز فوق‌العاده‌ای شبیه یک موتور بیرونی قایق است، دارای یک میلۀ محرک، یک پروانه، یک نگهدارنده، غلاف و… است. حتی ریچارد داوکینز آن را یک «قطعۀ زیبا از مهندسی مینیاتوری» توصیف می‌کند و خاطرنشان می‌سازد: «این ساختار بلبرینگ دارد، محور دارد، پروانه‌ای دارد که می‌چرخد… احتمالا تنها نمونه‌ای از چرخ واقعی در قلمرو موجودات زنده است.» البته، همچنان داوکینز انکار می‌کند که چنین سامانه‌ای واقعا تقلیل‌ناپذیر است.

با این وجود، این موتورهای مولکولی کوچک پروانه‌دار از پروتئین‌هایی با طراحی و ترتیب خاص تشکیل شده‌اند که با نظم و ترتیب درستی کنار هم قرار گرفته‌اند. دکتر رابرت پی. والتزِر[7] خاطرنشان می‌کند:

«اگر تاژک تنها برخی از اجزای ضروری خود را داشته­ باشد، به عنوان یک تاژک عمل نمی‌کند. اگر یک یا چند قطعۀ آن معیوب یا گم شوند، کل تاژک آن‌قدر به هم ساییده می‌شود تا وقتی از کار بیفتد. یا اگر تمام اجزاء وجود داشته باشند و در وضعیت خوبی کار کنند، اما به ترتیب قرار نگرفته باشند، باز هم تاژک کار نمی‌کند و در عوض صرفا منابع ارزشمند باکتری را جذب کرده و احتمال بقای آن را کاهش می‌دهد.»

نکته این است که برای عملکرد این سامانه، پروتئین‌های مناسب باید همه حاضر باشند و کاملا درست کنار هم قرار گیرند. یعنی همه یا هیچ. حتی اگر (همان‌طور که برخی از داروینیست‌ها پیشنهاد می‌کنند) بعضی از قطعات ممکن است پیش از تاژک با کارکردی متفاوت در سامانه‌ای کاملا متفاوت وجود داشته­ باشند، باز هم نظریۀ تکامل داروین همچنان به فرآیندی آهسته و مرحله به مرحله نیاز دارد که در آن قطعات به‌تدریج بازآرایی شده و قطعات جدید متعددی توسعه یافته و در جای درست اضافه می‌شوند تا یک تاژک را تشکیل دهند. موضوع این است که برای آنکه داروینیزِم جواب دهد، هر یک از آن گام‌های کوچک و تدریجی باید یک عملکرد سودمند برای انتخاب طبیعی فراهم کند تا بتواند آن را منتقل کند. اما چنین کاری نمی‌کنند. از همان لحظه‌ای که تلاش می‌کنید یک سامانۀ ساده‌تر و ظاهرا قدیمی‌تر را به تاژک تغییر دهید، چه با جابه‌جایی یکی از بخش‌های موجود شروع کنید، چه با افزودن یکی از اجزای کاملا جدید مورد نیاز، تنها سامانه را از کار می‌اندازید. این کار بی‌فایده است. تا زمانی که همۀ اجزای مناسب را در اختیار نداشته باشید و همۀ آنها را در مکان مناسب خود برای ساخت تاژک قرار ندهید، بار اضافی است. فرآیندهای داروینی نمی‌توانند از پیش برنامه‌ریزی کنند؛ بنابراین گرچه همگی به‌آرامی در جهت رسیدن به یک هدف کار می‌کنند، اما به ساختن ساختارهای بی‌مصرف و زیان‌بخش ادامه نخواهند داد. انتخاب طبیعی و جهش تصادفی هیچ هدفی را دنبال نمی‌کنند. اگر در زمان حاضر نتیجه ندهد، دور انداخته خواهد شد. با این حال، همان‌طور که پویترِس خاطرنشان می‌سازد:

«یک طراح هوشمند می‌تواند یک سامانۀ پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر بسازد، زیرا می‌تواند قطعات را یکی یکی هوشمندانه انتخاب و روی هم سوار کند، در عین حال می‌داند که محصول نهایی قرار است چه چیزی باشد.»

سامانه‌های پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر، مستلزم توسعۀ برنامه‌ریزی‌شده و هدفمند هستند. آنها به یک طراح اشاره دارند.

 آیا آفرینش کتاب‌مقدسی مستلزم پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر است؟

در حالی که، مفهوم پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر کاملا با آفرینش کتاب‌مقدسی سازگار است، اما هیچ چیز در کتاب مقدس ما را ملزم به یافتن ساختارهای پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر در طبیعت نمی‌کند. به بیان دیگر، یک طراح می‌تواند طوری سامانۀ پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر را بسازد که هیچ فرآیند تصادفی قادر به انجام آن نیست؛ اما یک طراح ملزم به انجام این کار نیست. تمام انواع چیزهای طراحی‌شده، لزوما پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر ندارند. پتو، چکش، چاقوی آشپزخانه و هر چیزی که می‌سازیم و به طور منظم از آن استفاده می‌کنیم، هوشمندانه طراحی شده‌اند و با این حال سامانه‌های پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر نیستند. بنابراین، مسیحیان نیازی به این فرض ندارند که همه چیز (یا حتی هر چیزی) پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر دارد. می‌توانیم شواهد را تا هر جایی که ما را هدایت می‌کنند، دنبال کنیم. اگر سامانه‌ای که در ابتدا به نظر می‌رسید دارای پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر است، اما مشخص می‌شود که این‌طور نیست، هیچ مسیحی نباید دچار نگرانی شود. هیچ چیز در کتاب مقدس، منطق، یا عقل سلیم ایجاب نمی‌کند که هر ساختار خاصی باید پیچیدۀ تقلیل‌ناپذیر باشد تا ثابت کند مسیحیت حقیقت دارد. می‌توانیم عمیقا بیندیشیم، پذیرای شواهد باشیم و حقایق را همان‌طور که هستند، بپذیریم.

با این وجود، باید به خاطر داشته باشیم که طرفداران نظریۀ داروین اگر قصد دارند همچنان داروینیست باقی بمانند، نمی‌توانند در مورد شواهد این مسئله دید بازی داشته باشند. از دیدگاه آنها، هیچ پیچیدگی تقلیل‌ناپذیری نمی‌تواند در موجودات زنده وجود داشته باشد. اگر وجود داشته باشد، نظریۀ داروین نادرست است. بنابراین، آنها (با اعتقاد راسخ) به سمت توضیحاتی گرایش پیدا می‌کنند که پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر را رد می‌کند و نهایت تلاش خود را می‌کنند تا آن توضیحات را منطقی جلوه دهند (هم برای خودشان و هم دیگران)، حتی اگر منطقی نباشند؛ درست مانند یک خداناباور که معتقد است معجزه غیرممکن است و به جای پذیرش رستاخیز، ترجیح می‌دهد توضیحات غیرقابل قبول در مورد مقبرۀ خالی و ظهور عیسی پس از مرگش را قبول کند. اگر آموزه‌ای بر علیه معجزه وجود داشته باشد، هر توضیحی به غیر از معجزه محتمل‌تر خواهد بود. اگر آموزه‌ای بر علیه طراحی هوشمند وجود داشته باشد، هر توضیحی به غیر از پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر محتمل‌تر خواهد بود. بنابراین، وقتی با نتیجه‌گیری‌های قاطعانۀ داروینیست‌ها مواجه می‌شویم که مدعی هستند ثابت کرده‌اند که فلان ساختار پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر ندارد و در حقیقت می‌توانسته به‌تدریج، گام به گام، بدون برنامه‌ریزی یا پیشبینی تکامل یابد، آنگاه باید احتیاط و تفکر انتقادی را رعایت کنیم و به صحبت‌های هر دو طرف خوب گوش دهیم. آنها باید باور کنند که این‌چنین است. نظام فکری آنها بسیار بیشتر از ما، متکی به انکار پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر است، تا ما به اثبات آن نیاز داشته باشیم.

نتیجه‌گیری

پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر به سامانه یا ساختاری اطلاق می‌شود که به شیوه‌ای خاص پیچیده است که در آن پیش از شروع کار، تمام قطعات باید وجود داشته باشند و در جای درست خود قرار بگیرند. چنین سامانه‌هایی توضیحات داروینیست‌ها را به چالش می‌کشند، زیرا نمی‌توانند به‌تدریج و ذره ذره با فرآیندهای تصادفی و بدون برنامه‌ریزی توسعه یابند. تمام مراحل این روند کارکردی ندارند، اغلب مضر هستند و در کمترین حالت، اتلاف منابع ارزشمند محسوب می‌شوند،؛ بنابراین به جای حفظ شدن و توسعه یافتن، توسط انتخاب طبیعی از بین می‌روند. پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر برای اثبات آفرینش الهی یا حتی درستی طراحی هوشمند ضروری نیست. با این وجود، با این دیدگاه‌ها کاملا سازگار است، در حالی که با طبیعت‌گرایی تصادفی داروینی ناسازگار می‌باشد. از این رو، وقتی آن را در طبیعت مشاهده و اثبات می‌کنیم، یک استدلال قوی بر علیه داروینیزِم و به نفع طراحی هدفمند است.

پیچیدگی تقلیل‌ناپذیر چیست؟


نویسنده: لوک وِین

[1] Richard Dawkins

[2] Michael Behe

[3] Vern Poythress

[4] Wallace

[5] The Origin of Species؛ در این کتاب داروین برای نخستین بار نظریۀ تکامل گونه‌ها از طریق انتخاب طبیعی را به صورت دقیق و علمی مطرح کرد.

[6] Darwin`s Black Box

[7] Dr. Robert P. Waltzer

سایر مقالات

مقالات بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا