آیا مسیحیان با علم مخالف‌اند؟

آیا مسیحیان با علم مخالف‌اند؟

گروه بارنا در سال 2011 تحقیقی انجام داد تا به علت جدایی شصت درصدِ مسیحیان جوان از کلیسا بعد از 15 سالگی آنها پی ببرد؛ این تحقیق نشان داد که تقریبا یک چهارم از این ایمانداران پیشین می‌گویند دلیل آن این است که کلیسا «ضد علم» است. احتمالا تعجب نخواهید کرد اگر بدانید این ادعا توسط بسیاری از سازمان‌های مختلف خداناباور تقویت و منتشر می‌شود. برای مثال، مدیر اجرایی انجمن انسان‌گرایی امریکا، روی اسپِکهارد[1]، در مقالۀ اخیر که پویش‌های تبلیغاتی سال 2011 خود را توصیف می‌کند، گفت: «انسان‌گرایان، دانش خود را از علم به دست می‌آورند، نه از متون باستانی و مکاشفات الهی.»

شما به عنوان یک مسیحی، بی‌تردید با غیرایمانداران زیادی در مورد مسیح صحبت کرده‌اید و از آنها پرسیده‌اید که به چه چیزی یا چه کسی ایمان دارند. من به‌تازگی با یک خداناباور جوان که برای مناظره فرستاده شده بود، گفت‌وگو کردم و پاسخ او این بود: «من به علم ایمان دارم!» آنچه در اظهاراتش نگفت، اما به‌صراحت به آن اشاره کرد، این بود: «برخلاف تو، ای خرافه‌پرست عقب‌مانده و غیرعلمی!»

وقتی کسی به شما می‌گوید که تنها به علم اعتقاد دارد و فکر می‌کند که مسیحیت غیرقابل قبول است، به این دلیل که ظاهرا با علم در تضاد است، به او چه می‌گویید؟ آیا خود را در دانستن بهترین راه برای پاسخگویی، ناتوان می‌یابید؟ اگر این‌طور است، شاید بتوانم کمک کنم.

گام اول، با دوراهی دروغین روبه‌رو شوید

دوراهی دروغین تلاش دارد فرد را به سوی انتخاب یکی از دو گزینه بکشاند، وقتی که گزینۀ سومی هم وجود دارد. غیرایمانداران به ‌صورت شرطی باور کرده‌اند که باید میان علم و مسیحیت یکی را برگزینند، در حالی که در واقع می‌توانند هر دو را داشته باشند.

به شخصی که با او مناظره می‌کنید یادآور شوید که تاریخ آکنده از دانشمندان نابغه‌ای است که ایماندار بوده‌اند. افرادی مانند کوپِرنیک[2]، گالیله[3]، کِپلِر[4]، نیوتن[5]، بویل[6]، رِی[7]، لینه[8] و کوویه[9] همگی مسیحی بودند، همان‌طور که روشنفکران بزرگ اخیر مانند کالینز[10] و پولکینگورن[11] نیز هستند.

انیشتین[12] وقتی با این واقعیت تلخ روبه‌رو شد که جهان به‌راستی آغازی دارد، گفت: «من می‌خواهم بدانم خدا چگونه این دنیا را خلق نمود… می‌خواهم افکار او را بدانم؛ مابقی تنها جزئیات است.»

به دوست غیرایماندار خود بگویید اگر این اشخاص می‌توانستند تا حدی دانشمندان متعهدی باشند و تشخیص دهند که خدا وجود دارد، بنابراین آنها نیز نباید مشکلی داشته باشند.

گام دوم، ایمان دروغین را خلع سلاح کنید

علم عالی است، اما علم‌گرایی نه. علم‌گرایی یک فلسفه (در واقع نوعی ایمان) است که می‌گوید تنها باید آنچه را که به صورت علمی به اثبات رسیده است باور کنیم. بنابراین، وقتی نمی‌توانید به‌آسانی خدا را زیر میکروسکوپ قرار دهید، او را کنار می‌گذارید.

افراد معدودی از کسانی که معتقدند «کلیسا ضد علم است»، آشکارا اعلام می‌کنند که به علم‌گرایی پایبند هستند، اما در لفافه موضع آنها همین است. وقتی با چنین فردی ملاقات می‌کنم، می‌پرسم: «پس تو می‌گویی علم تنها منشا حقیقت است؟» وقتی پاسخ «بله» را می‌گیرم، سپس می‌گویم: «خب، تو یک مشکل داری. ببین، این گزاره که “ما باید تنها آنچه را که از نظر علمی قابل اثبات است باور کنیم”، ادعای درستی است که از نظر علمی نمی‌توان آن را ثابت کرد، زیرا یک گزارۀ فلسفی بوده و طبق معیارهای خودت باید آن را رد کنی!»

تقریبا همیشه مکثی ناخوشایند پیش می‌آید، زیرا آن شخص درمی‌یابد که جهان‌بینی‌اش ضربه‌فنی شده است.

سپس از آنها می‌خواهم این را بدانند که استفاده از علم برای کسب دانش عالی است، اما رویکرد «تنها علم»، سایر روش‌های مورد احترام برای کسب دانش را نادیده می‌گیرد. برای مثال، روش حقوقی/تاریخی برای کشف حقیقت، هر روزه مورد استفاده قرار می‌گیرد. روش حقوقی، شهادت یا حقایق را به این دلیل که قابل تکرار یا آزمایش نیستند، نادیده نمی‌گیرد. روش حقوقی با فرآیندهای حذف و تایید، به تاریخ و شهادت اجازه می‌دهد از خودشان صحبت کنند تا زمانی که به حکمی فراتر از شک معقول دست پیدا کنند و در احتمالات تعادلی ایجاد شود.

بنابراین، به طور مثال، من جنگ‌هایی که در طول تاریخ رخ داده‌اند را ندیده‌ام؛ و نمی‌توانم جنگ‌های کشور گال را تکرار کنم، بنابراین باید برای صحت تایید آنها به اسناد و شهادت‌های مستقل تکیه کنم. همچنین نمونه‌های دیگری نیز ارائه می‌دهم که در آنها رویکرد «تنها علم» با شکست مواجه می‌شود. به عنوان مثال، آیا علم می‌تواند ثابت کند که نازی‌ها شرور بودند؟ آیا می‌تواند به این نتیجه برسد که غروب خورشید زیباست؟ خیر، اما هر دو درست هستند.

در نهایت، به آن شخص یادآوری می‌کنم که علم‌گرایی موجب می‌شود مرتکب یک خطای منطقی با عنوانِ «هیچ چیز جز»[13] شویم، که یک خطای تقلیل‌دهنده است و استدلال می‌کند که چیزی جز صرفا یک جنبۀ خاص از آن نیست. برای مثال: «ذهن چیزی جز مغز نیست»، یا «فکر کردن چیزی جز یک واکنش شیمیایی نیست».

وقتی با کسانی برخورد می‌کنم که چنین طرز فکری دارند، همیشه از آنها می‌پرسم (اگر متاهل باشند یا با کسی رابطه داشته باشند)، «در مناسبت‌های خاصی مانند ولنتاین، آیا به طرف مقابلتان نگاه می‌کنید و می‌گویید: “عزیزم، دوستت دارم!” و یا می‌گویید: “عزیزم، من یک واکنش شیمیایی دارم!؟”»

آنها متوجه مطلب می‌شوند.

نکتۀ اصلی آن است که انواع خاصی از آزمایش‌ها برای زمینه‌های مختلف فکری مناسب هستند. رویکرد «تنها علم» نمی‌تواند از عهدۀ این تنوع برآید.

گام سوم، موضع دروغین را مشخص کنید

آنچه مرا در مورد موضع «کلیسا ضد علم است» بسیار آزار می‌دهد، این است که در هیچ زمانی از تاریخ، علم به اندازۀ امروز از این نتیجه‌گیری که خدای خالق وجود دارد، پشتیبانی نکرده. هرگز.

ادعایی مبنی بر اختلاف میان علم و خدا، صرفا یک موضع‌گیری غلط است. به عبارت ساده‌تر، یک دروغ است؛ دروغی که می‌توان آن را نسبتا به‌سرعت برطرف کرد. اغلب از غیرایمانداران منکر خدا می‌پرسم که به نظرشان چیزهایی که می‌دانیم از کجا آمده‌اند. معمولا ابتدا کمی هاج و واج نگاه می‌کنند، بنابراین با یک موقعیت انتخاب بین دو گزینه به آنها کمک می‌کنم: آیا ماده پیش از فکر بوده یا فکر پیش از ماده؟

وقتی این گزینه‌ها به آنها داده می‌شود، انتخاب طبیعی آنها «ماده» است! سپس به‌آرامی به آنها اطلاع می‌دهم که با انتخاب آن، چند مشکل وجود دارد.

اول، توضیح می‌دهم که ذره ذرۀ علم می‌گوید که ماده ازلی نیست. به عبارت دیگر، همیشه وجود نداشته است. همۀ آنچه که علم در اختیار دارد می‌گوید که جهان – ماده، انرژی، مکان و زمان – آغازی داشته است. چیزی آن را به وجود آورده است. در مورد این حقیقت، هیچ بحث علمی وجود ندارد. به طور شگفت‌آوری، این کاملا با اولین آیۀ کتاب مقدس همخوانی دارد.

بعد، به آنها می‌گویم که علم ثابت می‌کند که ماده به‌تنهایی قادر به ایجاد حیاتی که ما می‌شناسیم نیست. علم می‌گوید هر معلولی باید علت خود را در ذات منعکس کند. به عبارتی، نمی‌توانید آنچه را که ندارید، بدهید. برای مثال، اگر عشق نداشته باشم، نمی‌توانم عشق بدهم.

و بر اساس همین واقعیت، من پرسشی دارم که هنوز هیچ غیرایمانداری موفق نشده به آن پاسخ دهد: «آیا می‌توانید توضیح دهید که یک جهان غیرشخصی، غیراخلاقی، بی‌معنا و بی‌هدف، چگونه به طور تصادفی موجودات شخصی را خلق کرده است که ذهنشان به مفهوم، هدف و اخلاقیات مشغول است؟» شما نمی‌توانید آنها را از توده‌ای از ماده به دست آورید.

زندگی این‌گونه عمل نمی‌کند و علم آن را ثابت می‌کند. برای مثال، دی.ان.اِی را در نظر بگیرید. با 20 سال سابقه‌ام به عنوان مهندس پایگاه داده­، چیزهایی در مورد مفهوم اطلاعات می‌دانم. دی.ان.اِی سرشار از اطلاعات است (به معنای واقعی کلمه). یک رشته دی.ان.اِی معادل 600000 صفحه اطلاعات است. نه صرفا داده‌ها؛ بلکه اطلاعات، اطلاعات دیجیتال.

برجسته‌ترین خداناباور جهان، استاد زیست‌شناسی دانشگاه آکسفورد، ریچارد داوکینز[14] می‌گوید: «اگر می‌خواهید زندگی را بفهمید، به فناوری دیجیتال فکر کنید.» اکنون صحبت‌های هِربِرت یاکی[15]، استاد زیست‌شناسی خداناباور را در مورد فناوری دی.ان.اِی بشنوید: «مهم است که بدانیم بر اساس قیاس استدلال نمی‌کنیم. فرضیۀ توالی مستقیما در مورد پروتئین و متن ژنتیکی و همچنین زبان نوشتاری به کار می‌رود، بنابراین عملکرد آن از نظر ریاضیات همسان است.»

یاکی می‌گوید دی.ان.اِی از نظر ریاضیاتی معادل یک زبان است. پرسش: «چه زمانی یک زبان، بدون یک علت هوشمند به وجود آمده است؟»

کارل ساگان[16] خداناباور زمانی گفت: «اگر بتوانیم تنها یک پیام هوشمند از فضا دریافت کنیم، خواهیم فهمید که حیات هوشمند در آنجا وجود دارد.» نکتۀ جالب اینجاست: وقتی باستان‌شناسی وارد یک غار می‌شود و خراش‌هایی را روی دیوار غار می‌بیند، متوجه می‌شود ذهن هوشمندی آنجا بوده است. ما 600000 صفحه اطلاعات دیجیتال در یک رشته دی.ان.اِی داریم، و به‌راستی کسانی هستند که می‌خواهند بگویند هیچ منبع هوشمندی برای آنها وجود نداشته است.

ماده پیش از ذهن؟ علم درست می‌گوید این‌طور نیست. حتی جِی. اِس. میل[17] که هیچ دوستی با مسیحیت نداشت، گفت: «بدیهی است که تنها ذهن می‌تواند ذهن را خلق کند.»

بله، می‌توانید هم به علم و هم به مسیحیت باور داشته باشید

از دست دادن چنین درصد بالایی از ایمانداران مسیحی جوان به علت دوراهی دروغین، ایمان دروغین و رویکرد غلطِ «ضد علم بودن کلیسا» غم‌انگیز است. وقت آن رسیده­ که موضع خود را در این زمینه روشن کنیم و هر نوع گمانه‌زنی و هر چیز غرورآمیزی که علیه دانش خدا مطرح می‌شود را از بین ببریم (دوم قرنتیان 5:10) تا اذهان جوانان فریب نخورد.

این بدان معناست که من و شما باید به حقیقت برسیم و آماده باشیم تا دفعۀ بعد که یک غیرایماندار به ما می‌گوید «من تنها به علم اعتقاد دارم» به او پاسخ دهیم: «به اول پطرس 15:3 مراجعه کنید.»

آیا مسیحیان با علم مخالف‌اند؟


نویسنده: راب شوماخر

[1] Roy Speckhardt

[2] Copernicus

[3] Galileo

[4] Kepler

[5] Newton

[6] Boyle

[7] Ray

[8] Linnaeus

[9] Cuvier

[10] Collins

[11] Polkinghorne

[12] Einstein

[13] Nothing-buttery

[14] Richard Dawkins

[15] Herbert Yockey

[16] Carl sagan

[17] J. S. Mill

سایر مقالات

مقالات بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا