مسئلۀ عدم احتمال ژنتیکی

مسئلۀ عدم احتمال ژنتیکی
جهشها و مسئلۀ عدم احتمال ژنتیکی
حتی از لحاظ نظری نیز به نظر نمیرسد که جهشها بتوانند تنوع زیستی روی زمین را توضیح دهند، حداقل در زمان حاضر چنین نیست. طبق گفتۀ پروفسور اَمبروس[1]، برای آنکه سادهترین ساختار در یک موجود زنده به وجود آید، حداقل پنج جهش لازم است. اما این جهشها باید از نوع درستی باشند و روی پنج ژن که کارکرد مرتبطی دارند، تاثیر بگذارند. به عبارت دیگر، این پنج جهش هم به خودی خود کفایت نمیکنند. احتمال وقوع آن در یک موجود زنده تقریبا نجومی است.
گفته میشود هر نوع جهشی در هر صد هزار همتاسازی ژن، تنها یکبار اتفاق میافتد (گرچه برخی تخمین میزنند که بسیار کمتر رخ میدهد). با فرض اینکه اولین موجود تکسلولی ده هزار ژن داشته است و به همان تعداد E.coli وجود داشته، در این صورت یک جهش به ازایِ هر ده سلول وجود خواهد داشت. از آنجایی که تنها یک جهش از هر هزار مورد بیضرر است، بنابراین تنها یک جهش بیضرر در جمعیتی متشکل از ده هزار سلول مشابه وجود خواهد داشت. احتمال اینکه همین جهش بیضرر روی یک ژن خاص تاثیر بگذارد، یک در ده هزار است (زیرا ده هزار ژن وجود دارد). بنابراین، برای آنکه یکی از سلولها دچار جهش بیضرر روی یک ژن خاص شود، به جمعیتی متشکل از صد میلیون سلول نیاز است. احتمال اینکه یک سلول منفرد، جهشهای بیضرر روی پنج ژن خاص (با عملکرد مرتبط) را داشته باشد، حاصل ضرب احتمالات جداگانۀ هر کدام از آنهاست. به عبارت دیگر، احتمال آن یک در ده به توان 40 است. اگر صد تریلیون (ده به توان 14) باکتری در هر ثانیه به مدت پنج میلیارد سال (ده به توان 17 ثانیه) تولید شود، جمعیت حاصل (ده به توان 31) تنها یک در یک میلیارد از آنچه لازم است، خواهد بود!
اما حتی این تمام ماجرا نیست. اینها احتمالات بهدستآمدۀ هر نوع جهش بیضرر روی 5 ژن مرتبط است. با این حال، برای ایجاد یک ساختار جدید، باید ژنهای جهشیافته با یکدیگر ادغام شوند یا هماهنگ عمل کنند.
طبق گفتۀ پروفسور اَمبروس: «دشواریهای به دست آوردن جهشهای بیضرر از پنج ژن مرتبط، در مقایسه با این واقعیت که باید یکپارچگی نزدیکی در عملکرد میان ژنهای منفرد یک دسته وجود داشته باشد که آن نیز باید با روند رشد کل جاندار یکپارچه شود، ناچیز به نظر میرسد.»
بهعلاوه، ساختار بهدستآمده از یک دستۀ پنجتایی ژن تلفیقشده، به گفتۀ پروفسور اَمبروس: «باید برتری نسبی یا انتخابی داشته باشد، یا در غیر این صورت به واسطۀ آمیزش، باید یکبار دیگر در جمعیت گستردهتر پراکنده شود.» اَمبروس نتیجه میگیرد که: «به نظر میرسد توضیح (منشا پیچیدگی فزاینده) تنها بر اساس جهشهای تصادفی، غیرممکن است.»
وقتی در نظر میگیریم که ساختاری به «سادگی» بال یک شتۀ میوه شامل سی تا چهل ژن است، به لحاظ ریاضی بسیار احمقانه است که تصور کنیم جهشهای ژنتیکی میتوانند تنوع گستردۀ حیات بر روی زمین را توضیح دهند. حتی جولیان هاکسلی[2]، یک تکاملگرای سرسخت که فرضیات بسیار مطلوبی در زمینۀ این نظریه بیان کرده است، احتمال تکامل یک اسب را یک در ده به توان سیصد هزار تخمین زد. ای کاش مسیحیان بیشتری چنین ایمانی داشتند!
این مسئلۀ احتمال، توهم یک گروه علمی تندرو نیست. ویلیام فیکس[3] اظهار کرده است:
«چه منشا تنوع و تغییرات لازم برای پیشبرد تکامل را جهشهای ژنتیکی بدانیم و چه جریان ژنها، یک مسئلۀ مهمِ احتمال در هستۀ نظریۀ داروینزِم و نئوداروینیزِم مطرح است که توسط صدها دانشمند و متخصص بیان شده است. مهندسان، فیزیکدانان، ستارهشناسان و زیستشناسان که بدون تعصب به این ایده که چنین تغییراتی باعث ایجاد موجودات پیچیدهتر میشوند نگاه کردهاند و به چنین نتیجهای رسیدهاند: تکاملگرایان در حال فرض کردن غیرممکنها هستند.»
جانورشناس معروف فرانسوی، پییِر-پاول گراس[4] به هیچ وجه شک و تردید خود را مخفی نمیکند و میگوید:
«کدام قماربازی آنقدر دیوانه است که با چیزی به نام تکامل تصادفی، رولت روسی بازی کند؟» احتمال اینکه گرد و غبار حملشده توسط باد، تابلوی «مالیخولیای» دورِر[5] (نقاش آلمانی) را بازتولید کند، بسیار بیشتر از احتمال خطاهای نسخهبرداری در مولکول دی.ان.اِی است که منجر به شکلگیری چشم میشود؛ بهعلاوه، این خطاها هیچ ارتباطی با وظایفی که چشم باید انجام دهد یا در شُرف انجام آن است، ندارند. هیچ قانونی علیه خیالپردازی وجود ندارد، اما علم نباید خود را درگیر آن کند.
در سال 1967، گروهی از زیستشناسان و ریاضیدانان معروف بینالمللی گرد هم آمدند تا بررسی کنند که آیا جهشهای تصادفی و انتخاب طبیعی میتوانند واجد شرایط سازوکار تغییرات تکاملی باشند یا خیر. پاسخ ریاضیدانان منفی بود. شرکتکنندگان این کنفرانس که همگی تکاملگرا بودند، متوجه شدند که برای کاهش احتمالات علیه تکامل تدریجی به نوعی سازوکار نیاز است.
به گفتۀ دکتر موری اِدِن[6] از موسسۀ فناوری ماساچوست[7]: «به باور من، بدون محدودیت در مفهوم تغییر تصادفی – چه در ویژگیهای موجود زنده، چه در رشتۀ دی.ان.اِی – هیچ دلیلی وجود ندارد که توقع داشته باشیم از دلِ این فرایند، شکل زیستی پایداری به جز یک سری ترکیبهای بیمعنا و بیفایده به دست آید.»
ویکراماسینِه[8] با خلاصه کردن تحلیلهای خود و هویل[9] از سازوکار تکامل میگوید:
«ما متوجه شدیم که هیچ راهی برای وقوع چنین چیزی وجود ندارد. اگر با یک موجود میکروسکوپی ساده شروع کنید، فارغ از اینکه چگونه بر روی زمین به وجود آمده، از همان آغاز یا بعدها، و اگر فرض کنید که تنها همان واحد سازمانیافته و اطلاعاتی را در اختیار دارید و آن را بارها و بارها به ترتیب نسخهبرداری کردهاید، پرسش این است که آیا در این روند، آنقدر اشتباهات نسخهبرداری یا جهش انباشته میشوند که در نهایت بتوانند به آن همه تنوع زیستی که بر روی زمین میبینیم منجر شوند؟ این، نحوۀ کلی و معمول شکلگیری نظریۀ تکامل است… ما آن را کاملا روشمند، بادقت و بر حسب اعداد و ارقام بررسی کردهایم. با کنترل تمام ارقام، میزان جهش و غیره، به این نتیجه رسیدهایم که هیچ راهی وجود ندارد که حتی اندکی به حقیقت ماجرا نزدیک شود.»
بنابراین، چندین دهه تحقیق، مشاهداتِ گِرترود هیمِلفارب[10] را در کتابش به نام «داروین و انقلاب داروینی» (1959) تایید کرده است:
«امروزه مشخص شده است که جهشهای مفید نه تنها جزئی و بیاهمیت، بلکه بهشدت کمیاب هستند، و ترکیب تصادفی جهشهای مفید، مانند جهشهای لازم برای تولید حتی یک شتۀ میوه – چه برسد به انسان – بسیار نادر است؛ به طوری که احتمال وقوع آن با عددی بیان میشود که صفرهای آن برابر با تعداد حروف در یک رمان متوسط است، عددی بزرگتر از تعداد تمام الکترونها و پروتونهای موجود در جهان مرئی؛ احتمال آن به همان اندازه غیرممکن است که ماشین تحریری را در اختیار یک میمون بگذارید و به طور تصادفی آثار شکسپیر را بنویسد.»
مسئلۀ عدم احتمال ژنتیکی
نویسنده: مَت اسلیک
[1] Professor Ambrose
[2] Julian Huxley
[3] William Fix
[4] Pierre-Paul Grass
[5] Durer
[6] Dr. Murray Eden
[7] M.I.T
[8] Wickramasinghe
[9] Hoyle
[10] Gertrude Himmelfarb




