جهشهای سودمند در مقابل جهشهای سازنده

جهشهای سودمند در مقابل جهشهای سازنده
تکاملگرایان هر جهش سودمندی را به عنوان مدرکی برای درستی داروینیزِم در نظر میگیرند. به طور کلی، آیا این جهشهای سودمند نیستند که برای وقوع تکامل تدریجی داروین لازماند؟ مادامی که جهشهای سودمند تصادفی (و فرآیندی مانند انتخاب طبیعی به نفع آنها و برای حفظ آنها) وجود دارند، آیا این جهشهای سودمند نمیتوانند با گذشت زمانی طولانی بهتدریج انباشته شوند و منجر به شکلگیری انواع موجودات زندهای که امروزه میبینیم شوند؟ در اینجا، فرضیۀ اصلی (که یک فرضیۀ ناقص است) آن است که اگر جهشی سودمند است، باید سازنده نیز باشد. اگر جهش به یک جاندار کمک میکند، پس یعنی باید چیز جدیدی به آن جاندار اضافه شده باشد. اما همانطور که خواهیم دید، جهشها (اگر کمک کنند)، معمولا با تخریب چیزی به جای ساختن چیزی تازه، به جاندار کمک میکنند. باید میان جهشهای سودمند و جهشهای سازنده تمایز دقیقی قائل شد. آنها مشابه و یکسان نیستند، این از اهمیت بسزایی در این مبحث برخوردار است.
مرزها و مسیرها
طرفداران نظریۀ تکامل تدریجی داروین، اغلب به تغییرات قابل مشاهده در شکلهای مختلف حیات اشاره میکنند، از جمله باکتری مقاوم به آنتیبیوتیک یا ماهیهای غار که دیگر چشم ندارند، و این را مدرکی برای اشاره به نظریۀ تکامل میدانند.
در پاسخ رایجی به این پرسش (که پاسخ درستی است) اشاره میشود که اینها همگی نمونههای خُردفرگشت هستند نه کلانفرگشت. به عبارت دیگر، همۀ اینها، تغییرات کوچکی در یک نوع جاندار خاص هستند که همگان بر وقوع آن اتفاق نظر داشتند. آنها شامل مواردی از قبیل تبدیل از نوعی به نوع دیگر نیستند که از الزامات نظریۀ داروین محسوب میشود (و شواهدی هم بر وقوع آنها وجود ندارد).
این نکته قابل قبول است و میتواند توضیحی منطقی باشد. منتقدان داروین منکر همۀ تغییرات نیستند. آنها صرفا بر این نکته تاکید دارند که در انواع تغییراتی که حاصل نیروهای کورکورانه و طبیعی هستند، محدودیتهایی وجود دارند. سازوکارهایی مانند جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی وجود دارند و سازگاری در یک محیط تغییرپذیر از مزایای آنهاست، اما فقط تا حد معینی میتوانند پیش بروند.
اما مسئلۀ «تا کجا میشود پیش رفت» تنها بخشی از این تصویر است. همچنین بسیار حائز اهمیت است که آن را تشخیص دهیم، چون سودمندی یک جهش به معنای افزودن اطلاعات جدید یا ایجاد یک ساختار جدید نیست. برخلاف تصورات سطحی، واقعیت امر آن است که سودمندی اغلب نتیجۀ تخریب یا حذف سامانهها یا ساختارهای موجود است، نه ایجاد سامانهها یا ساختارهای جدید و پیچیدهتر. بنابراین، به جای ایجاد یا ساخت شکل تازه و پیچیدهتر حیات، جهشهای سودمند اغلب شکلهای قبلی را سادهتر کرده و بهینهسازی میکنند. انتخاب طبیعی و جهش تصادفی، نه تنها تا همین حد پیش میروند، بلکه ناگزیر در جهت اشتباه حرکت میکنند تا به طرح بزرگ داروین کمک کنند: «به جای ایجاد اطلاعات جدید، در جهتی حرکت میکنند که اطلاعات را از دست داده و از آن منفعتی به دست آورند.»
چند تشبیه برای جهشهای سودمند که سازنده نیستند

تصور کنید در وسط ناکجاآباد داخل یک ماشین هستید و بنزین شما رو به اتمام است. محاسبه میکنید و متوجه میشوید حتی تا چندقدمی شهر بعدی هم سوخت کافی ندارید. اگر به رانندگی ادامه دهید، گم و سرگردان میشوید و احتمالا زنده نخواهید ماند. اما اگر بتوانید راهی پیدا کنید تا ماشین را کمی بیشتر جلو ببرید، قادر خواهید بود پای پیاده به شهر بعدی رفته و کمک بگیرید. چه کار میکنید؟
خب، میتوانید سعی کنید یک موتور جدید کممصرفتر بسازید، اما این کار به لوازمی نیاز دارد که اکنون در اختیار ندارید. حتی اگر به نوعی بتوانید قطعات جدیدی به دست آورید، در همان لحظه نحوۀ استفاده از آنها را نمیدانید. فقط میتوانید از طریق آزمون و خطا آنها را به هم وصل کنید به این امید که دستگاهی با ظرفیت سوخت بهتر بسازید (در تمام این مدت، هر بار که موتور را امتحان کنید، مقداری بنزین از دست میدهید؛ دیگر از نیاز روزافزون شما به آب و غذا چیزی نمیگویم). احتمالا این کار هرگز جواب نخواهد داد، حتی اگر شما نامیرا باشید و تا ابد به تلاش خود ادامه دهید. قطعا به موقع جواب نخواهد داد و هیچ کمکی به شما نمیکند. یک گزینۀ سازنده لزوما واقعگرایانه نیست.
اما گزینۀ سادهتر و واضحتری هم وجود دارد. هر چیزی که ضروری نیست را از ماشین بیرون میاندازید تا سبکتر شود، چمدان خود را خالی میکنید و لاستیک زاپاس را برمیدارید. مایعات غیرضروری مثل آب شیشهپاککن را تخلیه میکنید. به درک! اگر میتوانید حتی صندلیها، درها، سیستم تهویۀ هوا را هم جدا کنید و دور بیندازید. شیشۀ جلو، پنجرهها و آینهها را نیز جدا کنید. ماشین را تا جایی که میتوانید سبک کنید و با سرعت پایین و کممصرف رانندگی کنید.
با تخریب و دور انداختن چیزهایی که لازم ندارید، مسافت طولانیتری را طی خواهید کرد که اگر قرار بود یک سیستم جدید و پیچیده بسازید، قطعا نمیتوانستید آن مسیر را طی کنید. این، همان «جهش سودمند» ماشین شماست، تغییری که واقعا به شما کمک میکند. قطعا همۀ چیزهایی که دور انداختهاید، در آینده به درد شما میخوردند، اما در آن لحظه هیچ برنامهریزی برای آینده ندارید. فقط سعی دارید زنده بمانید (شبیه فرآیندهای کورکورانهای مانند جهش تصادفی و انتخاب طبیعی که به معنای واقعی نمیتوانند آینده را در نظر داشته باشند و برای آن برنامهریزی کنند و فقط بر اساس مفیدترین چیز در همان لحظه و در همان محیط عمل میکنند).
این همان دلیلی است که باعث میشود ملوانان ناامیدی که گرفتار توفان شدهاند نیز چیزهایی را بیرون بریزند تا کشتی را سبک کرده و آن را شناور نگه دارند. زمانی که به بندر میرسند، قطعا آرزو میکنند ای کاش آن بارها را داشتند، اما در شرایط توفانی، به آیندۀ تجملی در بندر فکر نمیکردند. آنها مجبور بودند هر کاری را که برای زنده ماندن لازم است انجام دهند. (انتخاب طبیعی مبتنی بر جهش تصادفی، نه تنها فاقد تجملات است، بلکه به آنچه موجود زنده در آینده نیاز دارد نیز فکر نمیکند). بنابراین، در یک شرایط اضطراری برنامهریزینشده، یک جهش مخرب اما سودمند اغلب بهترین گزینه است. تخریب یا خلاصی از چیزهای غیرضروری میتواند کمک زیادی کند.
یا دوچرخهسوارانی را در نظر بگیرید که موهای بدنشان را اصلاح میکنند تا کشش و مقاومت را کم کنند، و این کار یک برتری جزئی، اما قابل سنجش به آنها میدهد. اگر در شرایطی هستید که سرعت حرف اول را میزند، خلاصی از اجزای موجود برای کاهش وزن بار یا کاستن خاصیت آیرودینامیک، اولین و سریعترین گزینه برای به دست آوردن برتری است. تلاش شما برای ساخت یک سامانۀ رانشیِ کاملا پیچیدهتر، تنها زمانی به شما کمک میکند که کامل و کاربردی باشد. در ضمن یک ساختار جدید فقط مزاحم شما خواهد شد و مانع پیشی گرفتن شما از رقبا یا هماوردهایتان خواهد شد. کنار گذاشتن قطعات موجود، راهی سریع، سودمند، آسان و موثر برای جلو افتادن است.

دوچرخهسواری که از بدو تولد هیچ مویی روی دست و پاهایش رشد نمیکند، مزیت ذاتی و طبیعی برای مسابقات دوچرخهسواری دارد. این یک جهش سودمند است حتی اگر یک ضعف عملکردی باشد. باز هم با تاکید میگویم که سودمندی لزوما سازندگی نیست.
وقتی از پیش برنامهریزی میکنید و آگاهانه آمادۀ رویارویی با هر شرایطی میشوید، ابزاری فراگیر و چندمنظوره بهترین گزینه است. من عادت دارم مدت زیادی را به پیادهروی، چادر زدن در جنگل، کوه و بیابانهای یوتا و شکار در مراتع وایومینگ بگذرانم. میتوانید چیزهای زیادی با خود بردارید؛ من هم خیلی فکر کردم که چه نوع چاقویی با خود بردارم که بتوانم برای کارهای مختلف از آن استفاده کنم. این چاقو میبایست برای تکه کردن شکار و همچنین خرد کردن یا اره کردن چوب مناسب باشد. بهعلاوه، میبایست آنقدر محکم و بادوام باشد تا بتوان از آن به عنوان اهرم استفاده کرد و فلزش برای ضربه زدن به سنگ چخماق برای درست کردن آتش مناسب باشد. البته در هیچ یک از این کارها به نحو عالی جواب نمیدهد. نمیتواند مثل یک تیغۀ تیز برش دهد، مثل تبر تکه کند یا مثل یک اره چوب را ببُرد. اما در شرایط حاد میتواند به اندازۀ کافی تمام این کارها را انجام دهد. زمانی که از قبل برنامهریزی میکنید، نه تنها به چیزهایی که الآن نیاز دارید، بلکه به چیزهایی که احتمالا در آینده به آنها نیاز پیدا میکنید نیز توجه دارید. شما سودمندی فعلی را قربانی سودمندی آینده میکنید.
با این وجود، اگر نتوانید برنامهریزی کنید و چیزی را از قبل پیشبینی کنید، اگر تنها کاری که میتوانید بکنید انتخاب چالشهای فعلی است، در آن صورت دست از کارها و ویژگیهایی که در حال حاضر به آنها نیاز ندارید، برمیدارید تا به هر چیزی که همین الآن به شما کمک میکند برسید. به مثال چاقو برگردیم؛ اگر در موقعیتی قرار دارید که فقط باید چیزی را خرد و تکه کنید، باید چاقوی خود را تیزتر کنید. این کار با افزودن یک قطعه یا ساختار جدید انجام نمیشود، بلکه فقط باید مقداری از فلز را بتراشید تا لبۀ چاقو تیزتر شود. این کار باعث ضعیفتر شدن تیغه میشود و دیگر نمیتوانید چیزی را با آن بریده یا بلند کنید. اما اهمیتی ندارد، زیرا در حال حاضر تنها میخواهید چیزی را با چاقو خرد کنید و بهترین خردکننده میتواند بَرَندۀ این بازی انتخاب طبیعی باشد. این یک تغییر سازنده نیست، بلکه تنها سودمند و کمکی است! از طرف دیگر، اگر لازم است چیزی را اره کنید، باید لبۀ تیغه را دندانهدار کنید. باز هم این یک تغییر شکل در تیغۀ چاقوست. شما فقط مقداری از فلز را برمیدارید تا بریدگی و دندانه ایجاد کنید. بنابراین، یک ارۀ عالی درست کرده که دیگر مناسب خرد یا تکه کردن نیست. زمانی که از قبل برنامهریزی نمیکنید، بهسرعت خود را با موقعیت فعلی هماهنگ میکنید و این کار را با کنار گذاشتن کارها، مواد و اطلاعات غیرضروری انجام میدهید. تغییر شکل، حذف یا آسیب به ساختارهای موجود میتواند مزایای سازشی فوقالعادهای حداقل در کوتاهمدت داشته باشد و «کوتاهمدت» تمام چیزی است که در انتخاب طبیعی مبتنی بر جهش تصادفی در نظر گرفته میشود.
اما آیا واقعا جهش سودمند اینگونه عمل میکند؟
بسیار خب، میتوان دید در بسیاری از شرایط، بهترین و سریعترین روش برای پیشبرد کارها آن است که سامانۀ موجود تخریب یا حذف شود. اغلب اوقات راه حل تخریب بهتر از راه حل سازندگی است. اما آیا جهشهای سودمند واقعا به همین شکل در زیستشناسی عمل میکنند؟ پاسخ ساده به این پرسش «بله» است! گرچه بیشتر جهشها مضر هستند و بهسرعت از بین میروند، اما قطعا جهشهای سودمند اتفاق میافتند. اما درست مانند نمونههای واکنشهای برنامهریزینشده به محیط، این جهشهای سودمند نیز معمولا بیشتر از آنکه سازنده باشند، تخریبکننده هستند.
به نمونهای از تجربیات شخصی توجه کنید: من لبنیات دوست دارم. پنیر، کره و شیر مخلوط در غلات از مواد پرمصرف روزانۀ من هستند و بستنی هم دسر همیشگی من است. با این وجود، توانایی بدن من در هضم و لذت بردن از این غذاها واقعا نتیجۀ جهش سودمند و در عین حال مخرب است.

«لاکتوز قندی است که در شیر و بیشتر محصولات لبنی وجود دارد و توسط آنزیمی به نام لاکتاز در روده تجزیه میشود. کودکان تا زمانی که از شیر گرفته شوند، مقدار زیادی لاکتاز تولید میکنند. اما بعد از 5 سالگی، بیشتر مردم (حدود 75 درصد جمعیت دنیا) دیگر آنزیم لاکتاز تولید نمیکنند. آنها بدون لاکتاز دیگر نمیتوانند شیر را هضم کنند و دچار عدم تحملِ لاکتوز میشوند.»
عدم تحمل لاکتوز در بزرگسالان در واقع عادی است. تولید و ترشح لاکتاز برای این است که نوزاد بتواند از شیر مادر تغذیه کند. وقتی کودک شروع به مصرف غذاهای جامد میکند، ترشح لاکتاز، نه تنها مفید نیست، بلکه اگر هم وجود داشته باشد، میبایست منابعی برای حفظ این آنزیم مصرف شوند، مگر اینکه منبع جایگزینی برای شیر پیدا شود. دکتر دانیِل لیبرمَن[1]، دیرینهشناس، توضیح میدهد که:
«پس از آنکه انسانها، حیواناتی مانند بز و گاو را اهلی کردند تا از شیر آنها استفاده کنند، توانایی هضم لاکتوز پس از سنین شیرخوارگی تبدیل به یک مزیت شد و ژنهایی که امکان تولید لاکتاز در بزرگسال را فراهم میکنند، بیشتر انتخاب شدند. در واقع، جهشهای زیادی از این قبیل، در میان آفریقاییهای شرقی، سرخپوستهای شمالی، اعراب و ساکنین آسیای جنوب شرقی و اروپا، هر یک جداگانه تکامل یافتند.»
بسیاری از طرفداران داروین از این موضوع به عنوان نمونهای از نظریۀ عملی خودشان استقبال میکنند. مجلۀ اسمیتسونیان[2] ادعا میکند: «هر کس که از بستنی لذت میبرد، باید قدردان تکامل باشد.» اما آیا این واقعا درست است؟ حتما، ما در اینجا بهوضوح در پی جهشهای سودمند هستیم، اما آیا آنها سازنده هستند؟ آیا جهش لاکتاز چیز جدیدی به وجود میآورد؟ خیر، در حقیقت، همگی آنها چیزی که از قبل وجود داشت را حذف کرده یا تغییر شکل میدهند. در هر حال، این جهشها، باعث خراب شدن ژنهایی میشوند که باید تولید و ترشح لاکتاز را متوقف کنند. آنها باعث میشوند ساختاری که قرار است بعد از شیرخوارگی دیگر کار نکند، همچنان نامحدود به کار خود ادامه دهد.
در واقع، به همین دلیل است که بیشتر از یک نسخه از این اثر در جاهای مختلف بروز کرد. روشهای زیادی برای ساخت درست و دقیق یک چیز وجود ندارد، اما راههای بیشماری برای تخریب آن وجود دارد! اینها جهشهای سودمند هستند. حداقل، در محیطی که حیوانات شیرده وجود دارند، به ما کمک میکنند. اما این جهش سازندهای نیست که طرفداران داروین برای اثبات نظریۀ خود به آن نیاز دارند.
همین موضوع در مورد نمونههای بسیار دیگری صدق میکند. ماهی غار بدون چشم، مارمولکهای بدون پا و مگسهای بدون بال، همگی نشانگر نوعی سازگاری از طریق نقص هستند. آنها در محیطهای خاص، جهشهای سودمند دارند، اما این جهشها همگی ساختارهای موجود را حذف یا تخریب میکنند. حتی نمونههای معروفی مانند باکتریهای مقاوم به آنتیبیوتیک که اغلب به عنوان برهان اثبات تکامل تدریجی داروین و انکار آفرینشگرایی اعلام میشوند، شامل جهشهای مختلفی هستند که به جای ایجاد ساختارهای جدید، سامانههای موجود را تخریب میکنند. این جهشها سازنده نیستند. آنها اطلاعات کاربردی تازهای نمیافزایند و یا سامانهها و برنامههای جدید نمیسازند. آنها در جهت درست پیش نمیروند تا کلانفرگشت داروین را محقق سازند. دستِکم تنها میتوانند تغییرات مفیدی ایجاد کنند، اما این تغییرات به اطلاعات و سامانههای موجود آسیب میزنند یا در بهترین حالت دوباره آنها را ترمیم میکنند. همانطور که دکتر اِی. ای. ویلدِر[3] خاطرنشان میسازد:
«دستهبندی مجدد اطلاعات ژنتیکی ممکن است گونههای جدیدی به وجود آورد، بدون آنکه کل اطلاعات ژنتیکی را برای ایجاد چنین گونهای به کار گیرد.»
باید به خاطر داشته باشیم که حتی اینجا، گونههای مختلف، سازوارههای متفاوت از یک نوع موجود هستند. یک روباه و گرگ، بهوضوح گونههای متفاوتی هستند و نمیتوانند با یکدیگر تولید مثل کنند، اما بدیهی است که هر دو از گونۀ سگسانان هستند. هیچ یک از این موارد نشانگر آن نوع اطلاعات جدید و پیچیدهای نیستند که برای عملی بودن نظریۀ داروین ضروریاند.
جهشهای سودمندی که سازنده نیستند، برای داروین مشکل محسوب نمیشوند

در اینجا، باز هم باید تاکید کنیم که تمام این مثالها استثنایی و شگرف نبوده و بسیار عادی هستند. آنها دقیقا همان راه حل سریع، ساده و موثری هستند که جهش تصادفی قادر به ایجاد آن است و مطلوب انتخاب طبیعی است. دکتر مایکل بِهه[4] خاطرنشان میسازد:
«جهشهای مخرب اما سازنده… حتی در کوتاهمدت و در جمعیتهای کوچک بهسرعت ظاهر میشوند. آنها نیازی به تعداد زیاد یا زمان طولانی ندارند. بنابراین، همواره همه جا بیشتر و سریعتر از جهشهای سازنده حضور خواهند داشت. وقتی هیچ جهش دیگری در دسترس نباشد، جهشهای مخرب و در عین حال سودمند بهسرعت انتخاب میشوند و بهشدت با هر جهش سازندهای که ممکن است در نهایت وارد صحنه شود، رقابت میکنند.»
بنابراین جهشهای مخرب اما سودمند بسیار رایج و عادی هستند، بهراحتی قابل مشاهدهاند، بهسرعت موفق میشوند و به نسلهای بعدی منتقل میگردند. این موضوعی جدی برای داروینیزِم است. هر جهش سازندۀ کمیابی که ممکن است اتفاق بیفتد، باید:
1- یک مزیت آنی برای بقا و تولید مثل ایجاد کند.
2- مزیتی ایجاد کند که برای رقابت با جهشهای رقیبِ سودمند اما مخرب، کافی باشد.
3- مانع تخریب و حذف خود توسط جهشهای مخربِ سودمند بیشماری شود که مکررا در پی آن خواهند آمد.
انجام این خواسته تقریبا غیرممکن است و در عین حال حتی برای آنکه تنها یکی از چنین جهشهای نادری هم این استاندارد را برآورده سازد، کافی نیست. جهش دیگری نیاز است تا آن را سودمند سازد و در عین حال خودش آن استاندارد را رعایت کند؛ و سپس یک جهش دیگر و بعدی و بعدی. باید بارها و بارها ادامه یابد، بدون آنکه حتی یکی از مراحل این فرآیند نتواند از عهدۀ آن برآید. و راه حل آن فقط یک سامانۀ ساده و جدید است. در هر مدل داروینی، حتی تعداد و پیچیدگی تمام سامانههای جدیدی که به منظور تولید انواع موجودات زندۀ حاصل از یک پروتئین-باکتری به وجود آمدهاند، غیرقابل تصور هستند.
داروینیزِم به جهش تصادفی و انتخاب طبیعی نیاز دارد تا محرک این کار باشند، اما برعکس عمل میکنند! جهش تصادفی همواره مزایای حذف اطلاعات و تخریب سامانهها را در خود به وجود میآورد و انتخاب طبیعی همیشه این جهشهای مخرب (در عین حال مفید) را ترجیح میدهد و شرایط کنونی را بدون توجه به آینده، کاملا ساده و سودمند میکند. فرآیند تکراری جهش مخرب اما سودمند، به همۀ موجودات زنده فرصت میدهد بهسرعت با محیطهای جدید سازگار شوند و در عین حال به طور قابل توجهی میزان پیشروی این تغییرات را محدود میسازد. همانطور که بِهه اشاره میکند:
«تکامل داروین عامل خودمحدودکننده است؛ همان عواملی که باعث میشوند در مقیاس کوچک بهترین عملکرد را داشته باشد، تضمین میکنند که از یک حد خاص فراتر نخواهد رفت.»
بهعلاوه، در حالی که برخی از سامانهها از کار میافتند و بعدها دوباره میتوانند راهاندازی شوند و بهاصطلاح روشن شوند (نه آنکه چیز جدیدی ساخته شود، بلکه عملکرد اصلی و قبلی آن از سر گرفته شود)، اما در بسیاری از موارد اطلاعات چنان از دست میروند که دیگر قابل بازیابی نیستند. بِهه بار دیگر خاطرنشان میسازد: «وقتی یک ژن برای سازگاری با یک نیاز نابود میشود، به این معناست که دیگر برای سازگاری با نیازهای آینده در دسترس نخواهد بود.»
بنابراین، جهش تصادفی و انتخاب طبیعی نه تنها برای ساخت سامانهها، ساختارها و دستههای کاملا جدید از موجودات زنده ناکافی هستند، بلکه فعالانه در برابر چنین رشدی عمل میکنند!
نتیجهگیری
دانشمندان، جهشهای سودمند بسیاری را مشاهده کردهاند و اغلب آنها را دلیل اثبات تکامل داروین میدانند. با این وجود، جهشها میتوانند سودمند باشند بدون آنکه سازنده باشند. در بیشتر موارد، جهش از طریق تخریب یا حذف سامانههای موجودِ مشکلساز به این روند کمک میکند. آنها به محیط و شرایط فعلی کمک میکنند، اما خودشان گامی به سوی ساخت چیزهای جدید نیستند. در واقع، اثربخشی و کارآمدی فوقالعادۀ این نوع جهشهای مخرب اما سودمند واقعا باعث میشود که انتخاب طبیعی بر علیه رشد کلانفرگشت عمل کند، نه به نفع آن. وقتی درک کنیم سودمندی همان رشد یا سازندگی نیست، بسیاری از استدلالهای داروینی جذابیت خود را از دست میدهند؛ حتی گاهی سر خود را میچرخانند و به جهت مخالف روایت داروین که مدعی حمایت از آن هستند، اشاره میکنند.
جهشهای سودمند در مقابل جهشهای سازنده
نویسنده: لوک وِین
[1] Daniel Lieberman
[2] Smithsonian
[3] Dr A. E. Wilder
[4] Dr Michael Behe




