آیا آدم و حوا اشخاص حقیقی بودند؟

آیا آدم و حوا اشخاص حقیقی بودند؟
چگونه تاریخ بر مدار داستان آنها میچرخد؟
تعلیم کتاب مقدس در مورد منشا انسان، بنیانی برای ادامۀ کتاب مقدس است. همچنین برای درک اینکه ما به عنوان انسان در رابطه با خدا و سایر اجزای خلقت چه جایگاهی داریم نیز حائز اهمیت است. این امر نباید تعجبآور باشد، زیرا هر فرهنگی در تاریخ، مجموعهای از داستانهای منشا بشریت داشته است که به پرسشهای مشابه پاسخ میدهد. نظریۀ تکامل برای بسیاری از افراد امروزی چنین نقشی را ایفا میکند؛ بدین معنا که بیش از آنکه صرفا گزارشی فنی از فرایندهای علمی باشد، به منزلۀ روایتی تبیینی دربارۀ خاستگاه انسان عمل میکند.
آیا بشر بهتدریج از اشکال گوناگون و پستتر حیات تکامل یافته و از طریق فرایندی کاملا طبیعتگرایانه به وضعیت کنونی خود رسیده است (چنانکه تکامل طبیعتگرایانه آموزش داده است)؟ در این صورت، روایت کتابمقدسی آفرینش آدم و حوا در بهترین حالت، افسانهای خیالی است که ممکن است وضعیت انسان را توصیف کند، اما هیچ ارتباطی با رویدادهای واقعی ندارد.
یا آیا آن حرکت تدریجی و رو به جلو به سوی انسانیت، به وسیلۀ خدا هدایت شده و حتی به طور قاطع جهتدهی گشته است؛ به این معنا که خدا یک جفت یا قبیلهای از انسانتباران[1] را برگزیده و عنصری متمایز، یعنی «روح»، به آنان بخشیده است؛ عنصری که آنان را به گونهای کاملا جدید تبدیل کرده است، آنگونه که نظریۀ تکامل خداباورانه ادعا میکند؟ در این صورت، داستانهای پیدایش میتوانند بازتابدهندۀ رویدادهای تاریخی باشند، هرچند نه به شکلی کاملا گزارشی، بلکه در قالبی نمادین و ادبی.
و یا منشا ما از یک عمل بینظیر آنی آفرینش خاص از خاک زمین توسط خدا (همانطور که آفرینش خاص استدلال میکند) سرچشمه میگیرد؟ این دیدگاه آخر، وقایع سفر پیدایش را به عنوان روایتی دقیق از وقایع تاریخی واقعی تفسیر میکند.
پاسخ به این پرسشها در شکل دادن به سایر ابعاد درک ما از معنا و سرنوشت کیهان حیاتی است.
پسران و دختران آدم
دادههای کتاب مقدس به طور پیوسته بازگو میکنند که آدم و حوا انسانهایی واقعی بودهاند که نسبِ تمامِ بشریت به آنها بازمیگردد. این توصیف از پیدایش ۴ آغاز میشود؛ جایی که آدم و حوا با هم رابطۀ زناشویی دارند و فرزندانی به دنیا میآورند که یکی از آنها دیگری را میکشد. در پیدایش ۵، شجرهنامهای طولانی از فرزندان آدم وجود دارد، که فرزندان آنها و در نهایت تمام ملل جهان ذکرشده در پیدایش ۱۰ را تشکیل میدهند. محتوای این داستانها در شجرهنامههای مشابه در کتابهای تواریخ و لوقا تکرار میشوند، که نسل آدم را تا کسانی که از تبعید بازگشتند (اول تواریخ ۱-۹) و تا عیسای مسیح (لوقا ۲۳:۳-۳۸) ردیابی میکنند.
به همین ترتیب، عیسی با روایت پیوند اولیۀ آدم و حوا چنان برخورد میکند که گویی این روایت مبنایی تاریخی برای تقدس ازدواج میباشد (متی ۵:۱۹-۶)، افزون بر این، خط استدلال پولس در رومیان ۵ و اول قرنتیان ۱۵ نه تنها بر وجود واقعی آدم و حوا، بلکه بر سقوط منحصربهفرد آنها در گناه نیز تاکید دارد. همچنین چندین متن عهد جدید به قائن و هابیل، اولین پسران آدم و حوا، به عنوان افراد تاریخی واقعی اشاره میکنند (متی ۳۵:۲۳؛ عبرانیان ۴:۱۱؛ اول یوحنا ۱۲:۳؛ و یهودا ۱۱).
در رومیان ۱۲:۵-۱۹ استدلال پولس بر این فرض استوار است که آدم فردی تاریخی و مشخص بوده است که انتخابهای شخصی او پیامدهایی فراگیر برای تمام بشریت پس از او داشته است. به گفتۀ پولس، آدم «سر عهدی» ما بود، کسی که نافرمانی او در واقعۀ سقوط، گناه و همراه با آن، مرگ را به این دنیا آورد (رومیان 12:5). از این منظر، مرگ هر انسان نتیجۀ گناه آدم و تاثیر همگانی آن بر نسل بشر است. گناه نخستین آدم بدان معناست که همۀ انسانها با طبیعتی فاسد و در وضعیتی از مرگ روحانی به این جهان قدم میگذارند و به طور ذاتی ناتوان از انتخاب آنچه نیکو و درست است هستند. در نتیجۀ آن گناه نخستین، انسان دیگر از ارادهای سقوطنکرده، مشابه آنچه آدم پیش از سقوط دارا بود، برخوردار نیست.
شکل کتاب مقدس
این نگاه کوتاه به شهادت کتاب مقدس در مورد آدم و حوا همزمان چهارچوبی اساسی در خط داستانی کل کتاب مقدس را آشکار میسازد؛ چهارچوبی که به طور بنیادین با روایتهای تکاملی، چه از نوع طبیعتگرایانه و چه خداباورانه، در تعارض است. برای مثال، آگوستین تاریخ ارادۀ انسان را بر اساس توصیف کتاب مقدس از آفرینش و نجات در چهار مرحله ترسیم کرد. در آغاز، پیش از سقوط، انسان از آزادی واقعی برخوردار بود که گناه کند یا گناه نکند. اما آن آزادی پس از سقوط از میان رفت؛ اکنون ما آزاد نیستیم که گناه نکنیم.
ما ممکن است توانایی انتخاب گناه به روشهای مختلف را داشته باشیم. برای مثال، با ساختن مجموعهای متکبرانه از خودپارساپنداری به جای غوطهور شدن در هر شکلی از شرارت؛ اما افکار قلب ما و ثمرههای حاصل از آن افکار اساسا شریرانه هستند. (رومیان 5:8-8). تنها با تولد تازه است که ما توانایی پیدا میکنیم تا شروع کنیم به انجام کار درست، با انگیزۀ درست؛ یعنی برای جلال دادن خدا. تا زمانی که به طور کامل در آسمان نجات نیافتهایم، به آن نقطهای از آزادی نخواهیم رسید که دیگر نتوانیم گناه کنیم؛ که در واقع این همان آزادی حقیقی است.
بنابراین، درک آگوستین از روایت کتاب مقدس، الگویی خاص به تاریخ کیهانی میدهد: آفرینش نیکو، سقوط در گناه، نجات و کمال. این دیدگاه کاملا متفاوت نسبت به ماهیت تاریخ در مقایسه با دیدگاه تکاملی است که (در نسخههای مذهبی آن) معمولا پیشرفت رو به رشد روحانی را پیشبینی میکند.
داستان منشا تکاملی، با جهانی آشفته آغاز میشود که بهآرامی و بهتدریج خود را سامان میدهد (از دیدگاه طبیعتگرایانه) یا بهآرامی توسط خدا سازمان مییابد (از نظر خداباوران) تا در نهایت به وضعیتی از نظم و «نیکویی» برسد. با این حال، در هر دو دیدگاه، این حالتِ نیکویی لزوما تنها در پایان داستان، پس از یک تاریخ طولانی مبارزه و درگیری، به دست میآید.
نیکو در سرآغاز آفرینش
روایت کتاب مقدس از آفرینش، در مقایسه با داستان منشا تکاملی، ساختاری کاملا متفاوت دارد: با جهانی شروع میشود که خدا میتواند دربارۀ آن بگوید: «نیکوست» (پیدایش 18:1). در ادامه، به دلیل گناه انسان، با جهانی روبهرو میشویم که اکنون در آن زندگی میکنیم، آفرینشی آشفته و شکسته که تحت تاثیر لعنت گناه مینالد و منتظر نجات خود توسط خداست (رومیان 19:8-22). پیشپرداخت این آفرینش جدید با آمدن مسیح پرداخت شده است، به طوری که هر کسی که در او باشد شروع به شریک شدن در تاثیرات آن کرده است (دوم قرنتیان 17:5). با این وجود، پُری آن آفرینش جدید تا بازگشت مسیح ممکن نخواهد بود.
اینگونه است که نویسندگان کتاب مقدس داستان را بیان میکنند (برای مثال، اول قرنتیان 21:5-24 و ۴۵ را ببینید). بدیهی است که اگر خدا میخواست، میتوانست روایتی از آفرینش مکشوف سازد که از نظر ساختار، سازگاری بیشتری با الگوی تکاملی داشته باشد. در واقع، شگفتانگیز است که بیشتر داستانهای آفرینش خاور نزدیک باستان، ساختاری شبیه به روایت تکاملی مدرن دارند، که با هرجومرج شروع شده و به یک نظم کیهانی شکننده ختم میشود.
با این حال، شکل روایت در پیدایش، و روایتی که در جای دیگر کتاب مقدس بیان شده، کاملا متفاوت است و در نهایت با گزارش تکاملی ناسازگار است. بشریت، همراه با سایر مخلوقات، بهتدریج از هرجومرج به سوی نیکویی تکامل نیافتند. بلکه آفرینش، با آدم و حوا به عنوان نقطۀ اوج آن، از همان آغاز نیکو بود.
آفرینش تازه و انجیل
درک نقش آدم و حوا در تاریخ نیز برای درک انجیل اساسی است. بدون درک مشکلی که در باغ عدن شروع شد، ما چهارچوب مناسبی برای درک راه حل خدا در جلجتا نداریم.
پولس وضعیت کنونی ما در این جهان را در رومیان 23:3 بیان میکند: «همه گناه کردهاند و از جلال خدا کوتاه میآیند.» در افسسیان 1:2-2 پولس میگوید: «شما به سبب نافرمانیها و گناهان خود مرده بودید، و از روشهای این دنیا پیروی میکردید.» به دلیل تبار ما از آدم، همانطور که پولس در رومیان ۵ توضیح میدهد، همگی به طور ذاتی گناهکار و در برابر خدا مقصر هستیم. همانطور که اشعیای نبی به ما یادآوری میکند، مشکل فقط اعمال گناهآلود آشکار ما نیست. بدون مسیح، پارسایی ما در نظر خدا مانند پارچهای کثیف است (اشعیا 6:64). از آنجا که یک آدم واقعی، ما را که نسل او بودیم در گناه و خطا فرو برد، به نمایندهای دیگر نیاز داریم، آدم دومی که به جای ما قرار بگیرد.
در مقابل، در مذهبِ مبتنی بر تکامل، هیچ وضعیت نیکوی اولیهای در آفرینش وجود ندارد. «شرارت» انسان صرفا بخشی از شکستگی و بینظمی آشفتۀ جهان است که در نهایت با پیشرفت بر آن غلبه میکنیم. در این دیدگاه، عیسی نیامد تا سقوط آدم را خنثی کرده و زندگی کاملی را برای ما فراهم نماید، بلکه ادعا میکند که عیسی الگویی از ظاهرِ زندگی در آفرینش جدید را به من نشان میدهد. من باید سعی کنم به تقلید از آن الگو زندگی کنم و با کارهای نیکو (شاید با کمک اندکی از سوی خدا) خودم را نجات دهم.
آسمان جدید برای قوم جدید
افزون بر این، سقوطی که از گناه آدم سرچشمه میگیرد تاثیری عمیق نه تنها بر بشریت، بلکه بر تمام آفرینش دارد. پولس آفرینش را در رومیان 19:8-25 چنین توصیف میکند که مشتاقانه منتظر ظهور پسران خداست. این امیدی است که ما به عنوان ایمانداران به مسیح داریم: نه صرفا نجات فردی، بلکه نو شدن تمام آفرینش، که به واسطۀ گناه آدم اسیر بطالت شد.
همانطور که آدم به عنوان یک شخصیت تاریخی به واسطۀ آفرینش «سر عهدی» ما بود، که از او طبیعتی گناهآلود را به ارث بردیم و منجر به مرگ جسمانی و روحانی ما میشود، عیسای مسیح نیز به عنوان یک شخصیت تاریخی آمده است تا «سر عهد» بشریتی جدید، یعنی کلیسا، باشد. کلیسایی که پارسایی را دریافت میکند که با ایمان به او برای ما در نظر گرفته شده است، و منجر به زندگی ابدی در حضور خدا میشود.
از این رو، بحث دربارۀ تاریخی بودنِ آدم و حوا و آفرینشِ بیواسطۀ آنان از خاک زمین، صرفا تقابلی میان آفرینش و تکامل در باب منشا جهان نیست، بلکه در نهایت تقابل میان دو برداشت رقیب از نجات است: تکامل به مثابه نجات از راه اعمال انسانی، در برابر آفرینش جدید به مثابه نجات از طریق فیض. تاریخی بودن یک زوج ابتدایی منحصربهفرد، یعنی آدم و حوا، برای درک درست نجات و به کمال رسیدن جهان و همچنین شناخت آغازهای ما، نقشی بنیادین و تعیینکننده دارد.
آیا آدم و حوا اشخاص حقیقی بودند؟
۱۱ می ۲۰۲۰
نویسنده: ایان دوگید[2]
استاد، دانشکدۀ الهیات وستمینستر
ایان دوگید، استاد عهد عتیق در دانشکدۀ الهیات وستمینستر، فیلادلفیا، و نویسندۀ چندین کتاب است، از جمله اسلحۀ کامل خدا: چگونه پیروزی مسیح، ما را برای جنگ روحانی تقویت میکند. دوگید که اصالتا بریتانیایی است، قبل از تکمیل دکترای عهد عتیق در دانشگاه کمبریج، به عنوان مبشر در لیبریا خدمت کرد. او و همسرش باربارا دارای شش فرزند بزرگسال هستند.
[1] Hominids
[2] Iain Duguid




