چگونه خدا را در تاریکی روحانی ببینیم؟

سایه وجود نور خورشید را اثبات می‌کند؛ چگونه خدا را در تاریکی روحانی ببینیم؟

چند سال پیش، در حال صرف شام با دوست عزیزی بودم که دورانی از تاریکی روحانی سخت را تجربه می‌کرد. او با شک و تردید دست و پنجه نرم می‌کرد. از ایمان خود دست نکشیده بود، اما تمایل به این کار را احساس می‌کرد. از درون، او بر سرِ آنچه به نظرش ادعاهای حقیقتیِ ناسازگار می‌آمد، در کشمکش بود. از بیرون، او با شکست‌ها و رنج‌های عمیق جهان که برخی از آنها ناگهان در خانواده‌اش پدیدار شده بودند در حال مبارزه بود.

من و دوستم شباهت زیادی به هم داریم. هر دو زندگی را خیلی جدی می‌گیریم و اطلاعات، مشاهدات و تجربیات را از طریق یک دستگاهِ تشخیص واقعیت درونی شبیه به هم، که تحت نظارت یک بازرس درونی شکاک است، پردازش می‌کنیم. هر دوی ما رگه‌های مالیخولیایی (اندوه) داریم، و از آنجایی که هر دوی ما نوازندگانی آماتور هستیم، جذب ترانه‌سرایانی می‌شویم که آثارشان بازتاب‌دهندۀ درک پیچیدۀ ما از حقیقت است.

بنابراین، همان‌طور که دوستم کشمکش‌های خود را توصیف می‌کرد، بخش‌هایی از اشعار یک ترانه‌سرا را، که زمانی مسیحی بود اما ایمانش را از دست داده بود، برای من خواند. متن آن ترانه، توصیفاتی خام و صادقانه از زندگی در این دنیا بود، درست همان‌طور که ترانه‌سرا در آن لحظه می‌دید؛ مانند کتاب جامعه، اما بدون هیچ امیدی به اینکه خدا وجود دارد و پارسایی یا نجات را فراهم می‌آورد. دوستم اعتراف کرد که متن این ترانه تلخ است، اما در آن زمان به نظر می‌رسید که آنها حقیقت را از سرود‌های مبتنی بر انجیل که با هم در کلیسا می‌خواندیم دقیق‌تر توصیف می‌کردند.

او می‌دانست که سال‌ها قبل، من در طول دورانی تاریک از نظر روحانی با پرسش‌های مشابهی دست و پنجه نرم کرده بودم، بنابراین می‌خواست نظر من را بداند. اولین چیزی که به ذهنم رسید عنوان یک آهنگ قدیمی‌ از گروه موسیقی سوئیچ‌فوت[1] بود: «سایه، وجود نور خورشید را اثبات می‌کند.» این چند کلمه ما را به بحثی پُربار در مورد ماهیت نور و تاریکی روحانی وارد کرد.

نور و تاریکی چیست؟

تصور کنید من و شما در یک رستوران نشسته‌ایم و من پرسش‌‎های زیر را برای شما مطرح می‌کنم. اگر می‌توانید، پس از هر پرسش لحظه‌ای مکث کنید و قبل از خواندن ادامۀ متن، سعی کنید به آن پاسخ دهید.

در دنیای فیزیکی، نور چیست؛ آیا آن چیزی است که از خورشید یا آتش یا لامپ ساطع می‌شود؟

اگر سعی کردید پاسخی بدهید، حدس من این است که حتی اگر آن را سخت‌تر از حد انتظار یافتید، به یک یا چند توصیف نسبتا دقیق از ماهیت نور رسیدید.

اگر در پاسخ قبلی خود حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای به تاریکی داشتید، اکنون سعی کنید بدون هیچ اشاره‌ای به تاریکی توضیح دهید که نور چیست.

اگر برای پاسخ به این پرسش تلاش کردید، حدس من این است که شاید بعد از اینکه کمی به چالش کشیده شدید، پاسخ شما اساسا همان پاسخ قبلی بوده است.

حال برای من توضیح دهید که تاریکی چیست، بدون اینکه اصلا به نور اشاره‌ای کنید. اما پاسخ شما باید چیزی بیش از جملۀ: «تاریکی تاریک است» باشد. شما باید توصیف کنید تاریکی چیست، بدون اینکه اصلا آن را با نور مقایسه کنید.

آیا توانستید این کار را انجام دهید؟ آیا می‌توانید به شکلی معنادار و بدون هیچ اشاره یا ارجاعی به نور تعریف کنید که تاریکی چیست؟ اگر می‌توانید، لطفا تعریف خود را با من در میان بگذارید، زیرا فکر می‌کنم چنین کاری غیرممکن است. دلیلش را در ادامه می‌خوانیم.

چرا ما چشم داریم؟

نور، همان‌طور که ما آن را در جهان تجربه می‌کنیم، تابش الکترومغناطیسی است. به عبارت دیگر، نور در واقع یک چیز است. اما تاریکی فقدان نور است. به عبارت دیگر، تاریکی یک چیز نیست، فقدان یک چیز است. تلاش برای توصیف تاریکی بدون هیچ اشاره‌ای به نور مانند تلاش برای توصیف هیچ بدون هیچ اشاره‌ای به چیزها است. هیچ عدم وجود چیزهای دیگر است (هیچ چیز). بدون چیزها، اصطلاح هیچ کاملا بی‌معنی خواهد بود. و من فکر می‌کنم همین امر در مورد تاریکی نیز صادق است. تاریکی به معنای عدم وجود نور است؛ بدون نور، اصطلاح تاریکی کاملا بی‌معنی خواهد بود.

به دلیل وجود نور است که ما چشم داریم. اگر در جهانی زندگی می‌کردیم که نور در آن وجود نداشت، ما هم چشم نمی‌داشتیم. و اگرچه میلیون‌ها نفر با اینکه توانایی بینایی آنها به دلایلی از کار افتاده است می‌توانند در دنیای ما زنده بمانند و رشد کنند، اما آنها فقط با کمک دیگران می‌توانند این کار را انجام دهند.

آنچه در مورد چشم‌ها صادق است در مورد تمام توانایی‌های ادراک جسمانی ما نیز صدق می‌کند. دلیل اینکه ما به عنوان یک گونه آن توانایی‌ها را داریم، این است که دنیای حقیقی که در آن زندگی می‌کنیم به آنها نیاز دارد.

حال، اگر بیش از حد در ذهن خود زندگی کنیم و از نظر فلسفی به این فکر کنیم که چگونه می‌دانیم چه چیزی واقعا حقیقی است، ممکن است در یک «خودتنهاانگاری» شکاکانه گیر کنیم و مانند دِکارت[2] در مورد همه چیز شک کنیم، که به نتایج بسیار تاریک منتهی می‌شود. زیرا حقیقت پیچیده‌تر و چندبُعدی‌تر از آن است که قدرت استدلال فردی ما به‌تنهایی بتواند آن را تشخیص دهد. این یکی از دلایلی است که حواس جسمانی ما می‌تواند ما را به زمین (واقعیت) متصل کند: وجود توانایی‌های ادراکی ما گواهی بر ماهیت حقیقت جسمانی است. دلیل اینکه ما چشم داریم وجود نور است.

چرا ما چشمان روحانی داریم؟

همۀ اینها مرا به آن بخش از آهنگ سوئیچ‌فوت هدایت می‌کند: «سایه، وجود نور خورشید را اثبات می‌کند.» ما علاوه بر ادراکات جسمانی، ادراکات روحانی هم داریم. ادراکات روحانی را به همان دلیلی داریم که ادراکات فیزیکی خود را داریم، زیرا واقعیتی که در آن زندگی می‌کنیم به آنها نیاز دارد. اگر به آنها نیاز نداشتیم، پس آنها را نمی‌داشتیم.

چگونه است که ما حتی می‌دانیم باید تاریکی روحانی را تاریک بنامیم؟ و هنگامی که واقعیت و وجود خودمان را تاریک و بدشگون می‌دانیم، چرا آن را تاریک توصیف می‌کنیم و چرا احساس بدشگونی می‌کنیم؟ چرا ما را افسرده می‌کند و به سمت اضطراب و ترس سوق می‌دهد؟ فکر می‌کنم به این دلیل است که حتی اگر قدرت استدلال ما به‌تنهایی نتواند همه چیز را معنا کند، ادراکات روحانی ما – آنچه پولس «چشمان دل (ما)» می‌نامد (افسسیان 18:1) – به ما می‌گوید که نور روحانی وجود دارد.

تاریکی یک چیز نیست؛ تاریکی فقدان یک چیز است. ما می‌دانیم تاریکی چیست، زیرا می‌دانیم که نور چیست. از سوی دیگر، وجود نور به تاریکی وابسته نیست. به همین دلیل است که یوحنای رسول گفت: «این نور در تاریکی می‌درخشد و تاریکی آن را درنیافت» (یوحنا 5:1). یک «چیز» می‌تواند مانع نور خورشید گردد و سایه‌ای ایجاد کند که اطراف ما را تاریک نماید، اما آن مانع خورشید را خاموش (یا مغلوب) نمی‌کند.

آنچه سایه ثابت می‌کند

همان‌طور که آن شب به دوستم گفتم، این حقیقت به تمام پرسش‌های سخت پاسخ نمی‌دهد یا تمام شک و تردیدها را برطرف نمی‌کند. به عنوان یک امر استدلالی، حتی به طور خاص این موضوع فقط یک موضوع مسیحی هم نیست. اما من معتقدم که این اشاره‌ای به ماهیت حقیقت نهایی است و برای کسانی که خود را در حال گام برداشتن در تاریکی می‌بینند بسیار ارزشمند است.

ما چشم داریم چون خورشید وجود دارد. پس چرا ما «چشم‌های» روحانی داریم که مشتاق نور روحانی هستند؟ وقتی در وادی سایه‌ها گام برمی‌داریم، چگونه تاریکی را تشخیص می‌دهیم؟ اگر بگوییم: «بی‌گمان تاریکی مرا پنهان خواهد کرد، و نورِ گرداگردم به شب بدل خواهد شد» (مزمور ۱۱:۱۳۹)، چگونه می‌توانیم باز هم روز را از شب تشخیص دهیم؟

به اعتقاد من، به این دلیل می‌توانیم نور روحانی را تشخیص دهیم که تجربۀ ما از تاریکی روحانی، گواه وجود نور روحانی است. خود سایه، نور خورشید را ثابت می‌کند. و اگر این درست باشد، اگر ما به جای سایه‌ها و تمام پرسش‌هایی که آنها مطرح می‌کنند، به دنبال خورشید باشیم، آنچه را که خواهیم یافت نور جهان است که همان نورِ زندگی است (یوحنا 12:8).

در دوران تاریکی، این نکته به من و دوستم نیز کمک کرد. شاید بتواند به زندگی شما یا زندگی کسی که دوستش دارید نوری که نیاز دارد را بتاباند.

چگونه خدا را در تاریکی روحانی ببینیم؟


۲۸ اکتبر ۲۰۲۳

نویسنده: جان بلوم[3]

همکار نویسنده، «اشتیاق برای خدا»

جان بلوم به عنوان معلم و یکی از بنیانگذاران «اشتیاق برای خدا» خدمت می‌کند. او نویسندۀ چهار کتاب است، از جمله «نه با دیدن»[4] و جدید­ترین آنها «وفادار به کلام خود».[5] او و همسرش پنج فرزند دارند و در شهرهای دوقلو[6] زندگی می‌کنند.

[1] Switchfoot

[2] Descartes

[3] Jon Bloom

[4] Not by Sight

[5] True to His Word

[6] Twin Cities

سایر مقالات

مقالات بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا