سه ادعای کلیدی نظریۀ تکامل تدریجی داروین

سه ادعای کلیدی نظریۀ تکامل تدریجی داروین

هنگام بحث در مورد نظریۀ تکامل تدریجی داروین، به‌راحتی گرفتار جزئیات و تعاریف مختلفی می‌شویم که به نکات خاص مورد نظر ما هیچ ربطی ندارند و کمکی نیز به درک آنها نمی‌کنند. زیرا در عین حال که یک نظریۀ کل‌گرایانه است، ادعاهای مجزایی را نیز در بر می‌گیرد که می‌توانند (و اغلب باید) جداگانه و بر اساس ارزش خودشان مورد بحث و بررسی قرار گیرند. همان‌طور که یک زیست‌شناس خاطرنشان می‌سازد: «نظریۀ داروین را باید با دقت فراوان ارزیابی کرد، زیرا صرفا یک مفهوم واحد نیست، بلکه در واقع ترکیبی از ایده‌های بی‌ربط و کاملا جداگانه است.»

گرچه آن‌طور که در بالا گفته شده، مسائل همیشه هم بی‌ربط و مجزا نیستند، اما در این میان حقیقت مهمی مطرح است. در حالی که می‌توان (و گاهی باید) نظریۀ تکامل تدریجی را به طور کلی ارزیابی و نقد کرد، و آن را به عنوان یک اصلِ کامل به چالش کشید، تقسیم آن به چند ادعای اصلی و بررسی جداگانۀ آنها می‌تواند بسیار مفید واقع شود. به این ترتیب، می‌توان به‌دقت شرح داد که در حال حاضر با چه چیزی و چرا مخالف هستید. بنابراین، چنین رویکردی گفت‌وگو را متمرکز می‌کند.

برای انجام این کار روش‌های دقیق زیادی وجود دارد. در اینجا، من سه ادعای اصلی که اساس تکامل تدریجی داروین را تشکیل می‌دهند، مطرح می‌کنم. هیچ یک از این ادعاها به خودی خود داروینی نیستند. هر کسی می‌تواند با یک یا دو مورد از آنها موافق باشد، بدون آنکه از طرفداران ایدۀ داروین باشد. اما اگر هر یک از آنها نادرست باشد، نظریۀ تکامل داروین فرو می‌ریزد. بنابراین، تنها انتخاب یکی از این ادعاها و تمرکز بر مباحث مربوط به آن اغلب سازنده‌تر است.

تبار با تغییر[1] (نه فقط بر اساس ایدۀ داروین)

این ادعا قطعی و تقریبا بی‌چون و چراست. این صرفا ادعایی مبنی بر این است که موجودات زندۀ امروزی از موجودات اولیه نشأت گرفته‌اند، همراه با تغییرات و اصلاحاتی که در گذر زمان رخ داده است. سگ‌ها، طوطی‌ها و پروانه‌هایی که امروزه ما می‌بینیم، از اجداد باستانی آمده‌اند که در بسیاری از موارد به طور معنا‌داری، متفاوت از هر نمونۀ مدرن و زنده‌ای به نظر می‌رسیدند. انسان‌ها مدت‌ها قبل از داروین این را می‌دانستند، و آفرینش‌گرایان کتاب‌مقدسی نیز آن را با شور و حرارت تایید می‌کنند و اشاره می‌نمایند که کتاب پیدایش تعلیم می‌دهد موجودات «بر حسب نوع خود» تولید مثل می‌کنند (پیدایش 24:1-25 و…)، که به نظر می‌رسد دلالت بر انعظاف‌پذیری و تنوع خاصی در دسته‌بندی‌های تعریف‌شده یا «انواع» موجودات دارد.

بنابراین، تبار با تغییر، به خودی خود موضوع بحث اصلی نیست. اگر قرار است تکامل درست باشد، این موضوع نیز باید صحیح باشد. اما تباری با تغییر، خودش به‌تنهایی نظریۀ تکامل تدریجی داروین را تشکیل نمی‌دهد؛ نظریۀ تکامل تدریجی فراتر از این است. نه تنها منتقدان نظریۀ داروین با این ادعا موافق‌اند، بلکه پیش از آنکه داروینی برای انتقاد وجود داشته باشد نیز بیشتر افراد با آن موافق بودند. این عملا یک اظهار نظر واضح و مبرهن است. ما باید این موضوع را خوب به خاطر بسپاریم، زیرا بسیاری از مدافعان داروین (چه عمدی و چه سهوی) نمونه‌های آن را دلیلی بر اثبات داروینیزِم می‌دانند. به ادعای برخی افراد، نظریۀ تکامل تدریجی صرفا به معنای «تغییر با گذشت زمان» است و بنابراین اصرار دارند که با پذیرش «تبار با تغییر»، شما مجبور به پذیرش داروینیزِم به طور کامل هستید. این حرکت‌های بلاغی، نادرست و گمراه‌کننده هستند، اما بارها اتفاق می‌افتند. برای آنکه مباحث مربوط برای طرفین مثمر ثمر واقع شود، بسیار حائز اهمیت است که توجه کنیم و بدانیم که آنها در واقع با دفاع از یک ادعای اصلی داروینیزِم که شما قطعا آن را به چالش نمی‌کشید، از این موضوع طفره می‌روند. دقیقا به همین دلیل است که تمرکز بر یک بخش خاص‌تر در نظریۀ تکامل تدریجی، اغلب نتیجۀ بهتری از پرداختن به صورت کلی به این نظریه خواهد داشت.

سه ادعای کلیدی نظریۀ تکامل تدریجی داروین

جد مشترک (روایت داروینی‌ها)

این احتمالا کلیشه‌ای‌ترین ادعا در نظریۀ تکامل تدریجی داروین است (یعنی اولین چیزی که وقتی مردم به داروینیزِم یا تکامل فکر می‌کنند، به ذهنشان می‌رسد). این ادعا بیان می‌کند که تمام موجودات زندۀ روی زمین (گیاه، حیوان، قارچ یا میکروب‌) از یک جد مشترک تک‌سلولی منشا گرفته‌اند. این روایت، تاریخچۀ تمام موجودات زنده را به صورت یک «درخت حیات» سازماندهی می‌کند که از یک موجود زندۀ ساده و اصلی شروع شده و با گذشت زمان به چندین دستۀ مختلف مجزا تقسیم می‌شود تا به طیف گسترده‌ای از گونه‌هایی که امروز وجود دارد، برسیم.

بنابراین، بر اساس نظریۀ جد مشترک، انسان‌های امروزی شاخه‌ای از خانوادۀ بوزینه‌ها هستند که خود آنها نیز با شامپانزه‌ها، گوریل‌ها و… یک جد مشترک داشته‌اند. بوزینه‌ها به نوبۀ خود با میمون‌ها و لمورها یک جد مشترک از موجودات اولیه داشته‌اند و آنها نیز با سگ‌ها، موش‌ها، فیل‌ها، زرافه‌ها و… خویشاوند بوده‌اند. در گذشته‌ای دورتر، ما پستانداران ظاهرا شاخه‌ای از خانوادۀ خزندگان بوده‌ایم (پرندگان با گروه‌های مختلف خزندگان هم‌خانواده بوده‌اند و بنابراین عموزاده‌های بسیار دور ما هستند).

اگر همین‌طور به عقب برگردیم، متوجه می‌شویم خزندگان و دوزیستان (مانند قورباغه‌ها و سمندرها) چگونه به هم ربط پیدا می‌کنند، چطور با ماهی‌ها و آنها نیز به نوبۀ خود با بی‌مهرگانِ اولیه خویشاوندِ دور بوده‌اند که نَسَب آنها به حشرات، سخت‌پوستان و این قبیل جانوران می‌رسد. اگر به حد کافی به عقب بازگردید، این الگو ادعا می‌کند که رشته‌ای پیدا می‌کنید که ما را به موجودات زنده‌ای متصل می‌کند که جد عروس دریایی، نرم­تنان، اسفنج‌ها و… بوده‌اند. اگر همچنان به عقب‌تر برگردیم، می‌بینیم حتی پیش‌تر در یک بازۀ زمانی، نسل تمام حیوانات به اولین موجودات چندسلولی می‌رسد که قارچ‌ها و گیاهان را به وجود آورده‌اند. آنها نیز به نوبۀ خود از موجودات زندۀ تک‌سلولی اولیه به وجود آمده‌اند که در نهایت همگی به همان اولین سلول بازمی‌گردند. جد مشترک به خودی خود، هیچ ادعایی مبنی بر اینکه آن سلول نخستین از کجا آمده است، ندارد. تنها بیان می‌کند که نسل آن باعث پیدایش تمام موجودات زندۀ دیگر روی زمین شده‌اند.

این یکی از اجزء اساسی تکامل تدریجی داروین است، اما باز هم خودش نظریۀ تکامل داروین نیست. افراد بسیاری پیش از داروین هم به یک جد مشترک معتقد بودند. در حقیقت، تعداد زیادی از طرفداران جنبش «طراحی هوشمند»[2] که از منتقدان سرسخت داروین هستند، جد مشترک را تایید و از آن دفاع می‌کنند. بنابراین، طرفداران ایدۀ داروین برای اثبات نظریۀ تکامل تدریجی داروین، باید چیزی فراتر از یک جد مشترک را ثابت کنند. در عین حال، جد مشترک در نظریۀ تکامل تدریجی داروین کاملا بنیادی و ضروری است. اگر جد مشترک رد شود، داروینیزِم بلافاصله همراه با آن سقوط می‌کند.

به همین دلیل، در نظر بسیاری از مسیحیان، این موضوع میدان اصلی نبرد است و این کاملا قابل درک می‌باشد. جنبش طراحی هوشمند که تنها با همین فرضیۀ علمی سر و کار دارد که در پسِ تمام جنبه‌های خاص جهان طبیعی یک علت هوشمند وجود دارد، ایدۀ جد مشترک را کاملا قبول دارد. همچنین، خداباوریِ صِرف که به طور کلی معتقد به وجود یک خدای غائی پشت جهان است، اما مدعی آن است که خدا هیچ مکاشفه‌ای نمی‌کند، قطعا ضرری به این باور نمی‌رساند که همۀ حیات، چنین ارتباط نسبی‌ای دارند. با این وجود، مسیحیت کتاب‌مقدسی اظهار می‌کند خدا از طریق انبیا حقایق خاصی را دربارۀ آفرینش برای ما مکاشفه کرده است و این حقایق با روایت جد مشترک که نظریۀ داروین به آن وابسته است، در تضاد است. بنابراین، گرچه سایر منتقدان داروین می‌توانند ایدۀ جد مشترک را ­بپذیرند و از سوی دیگر با نظریۀ تکامل مخالفت کنند، اما مسیحیان (که هدف آنها صرفا رد نظریۀ داروین نیست، بلکه می‌خواهند خدای تثلیث را به جهانیان اعلام و معرفی کنند)، باید دیر یا زود، در نقطه‌ای این بحث را مطرح سازند. با این وجود، این بدان معنا نیست که هر بحثی دربارۀ تکامل باید در مورد جد مشترک باشد. جنبۀ دیگری از نظریۀ داروین نیز وجود دارد که ارزش بحث و گفت‌وگو را دارد.

سه ادعای کلیدی نظریۀ تکامل تدریجی داروین

کفایت فرآیندهای طبیعت‌گرایانه (ابزار تکامل)

نکتۀ اصلی نظریۀ تکامل تدریجی داروین صرفا موضوع تغییر تبار و یا تلاش برای رسیدن به این نتیجه نیست که تبار و نسب همۀ موجودات زنده به یک جد مشترک می‌رسد. همان‌طور که گفتیم، نظریه‌های دیگری هم وجود دارند که این موضوع را تایید می‌کنند. وجه تمایز نظریۀ داروین این است که مجموعه‌ای خاص از فرآیندهای کاملا مبهم، بی‌هدف و طبیعت‌گرایانه طی مدت زمان بسیار طولانی و به‌تدریج این تحولات را به وجود آورده‌اند. اصلی‌ترین فرآیند، انتخاب طبیعی است که بر اساس تغییرات تصادفی عمل می‌کند؛ گرچه گاهی گفته می‌شود سازوکار­های اضافی دیگری نیز همزمان به این فرآیندها کمک می‌کنند (مشروط بر اینکه این سازوکارهای اضافی نیز بدون طرح قبلی، فکر و کاملا طبیعت‌گرایانه باشند).

اساسا، داروین خاطرنشان ساخت که موجودات زنده به طور تصادفی با گذشت زمان تغییر می‌کنند (مِندِل[3] در زمان حیات داروین، مشغول کشف اصول ژنتیک بود و کشف دی.ان.اِی هنوز راه زیادی در پیش داشت؛ بنابراین، «جهش ژنتیکی» به عنوان منشا اصلی این تغییرات هنوز برای داروین ناشناخته بود، اما با پیشرفت علم توسط طرفداران داروین پذیرفته شد). سپس داروین سازوکار انتخاب طبیعی را مطرح کرد، فرآیندی که به وسیلۀ آن گونه‌های مفید در یک محیط خاص بقا می‌یابند و تولید مثل می‌کنند و گونه‌های غیرمفید از بین می‌روند یا نمی‌توانند تولید مثل کنند و از آن رو از نسل‌های بعدی حذف می‌شوند.

بنابراین طبق نظر داروین، انتخاب طبیعی که بر اساس تغییرات تصادفی عمل می‌کند (امروزه آن را جهش ژنتیکی تصادفی می‌نامند)، به‌تدریج و به‌آرامی با گذشت زمان موجودات زنده را شکل می‌دهد تا جریان پیوسته‌ای از سازگاری با زیستگاه‌های خود ایجاد کنند. با تغییر محیط آنها یا با تکثیر و گسترش آن موجودات زنده در زیستگاه‌های جدید، انتخاب طبیعی، تغییرات متفاوت را ترجیح می‌دهد و این موضوع منجر به تغییرات گوناگونی در موجودات می‌شود. به این ترتیب، داروین معتقد بود (و پیروانش همچنان معتقدند) که انتخاب طبیعی که بر اساس تغییرات تصادفی عمل می‌کند، می‌تواند توسعۀ هر شکل از حیات روی زمین را توضیح دهد.

بنابراین، به همان اندازه که خفاش‌ها با درختان نخل، و پرها با گلبرگ‌های گل رز فرق دارند، تمام مخلوقات، ساختارها و اندام‌های مختلفشان نیز حاصل یک فرآیند کور جهش و انتخاب طبیعی طی میلیاردها سال می‌باشند. یا حداقل این چیزی است که نظریۀ تکامل به ما می‌گوید.

گرچه برخی از محققان، فرآیندهای اضافی (که آنها نیز کور و طبیعت‌گرایانه هستند) را بیان کرده‌اند که ممکن است در این روند دخیل بوده باشند، اما انتخاب طبیعی مبتنی بر جهش تصادفی، همچنان محور اصلی نظریۀ داروین را تشکیل می‌دهد. به هر حال هر نسخۀ این داستان مستلزم دخالت فرآیندهای کاملا برنامه‌ریزی‌نشده، بی‌هدف و طبیعت‌گرایانه است. اگر هر گونه هوش، هدف یا هدایتی در این امر دخیل باشد، نظریۀ داروین به طور کلی نادرست است.

این وجه تمایز اصلی است که نظریۀ داروین را از طراحی هوشمند جدا می‌کند. نظریه‌پردازان طراحی هوشمند، اغلب روایت داروین از جد مشترک تمام موجودات زنده را می‌پذیرند، اما مخالف این ایده هستند که فرآیند­های طبیعت‌گرایانه‌ای مانند جهش تصادفی و انتخاب طبیعی برای توجیه تغییرات گسترده، پیچیده و مشخصی که برای حرکت از یک باکتری واحد به دنیایی از مرغ‌های مگس‌خوار، گیاهان حشره‌خوار، قارچ‌ها و انسان‌ها لازم بوده است، کافی هستند.

محققان طراحی هوشمند نشان می‌دهند که محدودیت‌هایی برای نوع و میزان تغییری که فرآیندهای داروینی می‌توانند ایجاد کنند، وجود دارد. آنها همچنین به وجود سامانه‌های پیچیده‌ای اشاره می‌کنند که در صورتی می‌توانند کار کنند که تمام اجزاء آن در جای خود قرار داشته باشند. چنین سامانه‌هایی هرگز در یک روندِ کورکورانۀ داروینی و به‌تدریج شکل نمی‌گیرند. طرفداران طراحی هوشمند معتقدند که سازوکار­های کورکورانه و طبیعت‌گرایانه با چنین روش‌هایی کافی نیستند. جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی پدیده‌هایی واقعی هستند، اما محدودیت‌های واضحی در آنچه در توان آنهاست وجود دارد و واقعیت حیات پیرامون ما فراتر از این محدودیت‌هاست. در واقع، نظریه‌پردازان طراحی هوشمند استدلال می‌کنند که شواهد قابل اثباتی از برنامه‌ریزی، هدف و هوش در رشد حیات وجود دارد که نمی‌توان آن را با هیچ فرآیند­ کورکورانه و صرفا طبیعت‌گرایانه‌ای توجیه کرد.

به عنوان یک مسیحی نمی‌توانم مانند بسیاری از نظریه‌پردازان طراحی هوشمند، ایدۀ جد مشترک را بپذیرم. با این وجود، به طور موقتی می‌توانم این موضوع را کنار بگذارم تا مکالمه‌ای متمرکز بر طبیعت‌گرایی داشته باشم. برای مثال می‌توانم بگویم: «برای بحث، بگذارید لحظه‌ای فرض کنیم که هر موجودی بر روی زمین واقعا از یک جد میکروبیِ واحد نشأت گرفته است. حتی با توجه به روایت جد مشترک و جدول زمانی پیشنهادی شما، باز هم امکان ندارد فرآیندهای داروینی بتوانند همۀ اینها را به وجود آورده باشند.» زمانی که من ثابت کنم دیدگاه آنها حتی در چهارچوب قواعد خودشان نتیجه نمی‌دهد، پس می‌توانم یک گام به عقب بردارم و بنیاد و اساس روایت جد مشترک آنها را به چالش بکشم (یا بلافاصله و یا در بحث‌های بعدی)؛ یا در حالی که آنها را دعوت می‌کنم تا پیامدهای این واقعیت را بپذیرند که علل طبیعت‌گرایانه و مبتنی بر بی‌خدایی نمی‌توانند آنچه پیرامون خود می‌بینیم را توضیح دهند، مستقیما می‌توانم به سمت گفت‌وگویی کتاب‌مقدسی پیش بروم.

نتیجه‌گیری: بررسی ادعاهای نظریۀ داروین

نظریۀ تکامل، مبحثی گسترده است، اما حاوی عناوین جزئی‌تری نیز هست که هر یک به نوبۀ خود ارزش بحث و بررسی را دارند. با آنکه بحث و بررسی کلی جهان‌بینی داروین به روش «تصویر بزرگ» می‌تواند مفید باشد، اما گاهی بهتر است یک ادعای خاص از نظریۀ تکامل را جدا کرده و تمام توجهات را به آن معطوف نمود، به‌خصوص وقتی این عنوانِ محدودتر و جزئی‌تر، یکی از ستون‌های اصلی بنای نظریۀ داروین باشد. جد مشترک و کفایت فرآیند­های طبیعت‌گرا از جمله این عناوین هستند که ممکن است پرداختن به آنها برای مسیحیان مفید باشد. با این وجود، هدف ما هرگز نباید تحقیر و تضعیف نظریۀ داروین باشد، بلکه باید پرچم حقایق کتاب مقدس را برافرازیم و مسیح و مصلوب شدن او را اعلام نماییم.

سه ادعای کلیدی نظریۀ تکامل تدریجی داروین


نویسنده: لوک وِین

[1] «فرآیند انتقال ویژگی‌ها نسل به نسل همراه با تغییرات تدریجی»

[2] Intelligent Design

[3] Gregor Mandel

سایر مقالات

مقالات بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا