آیا قوانین علمی به خدا اشاره دارند؟

آیا قوانین علمی به خدا اشاره دارند؟
جهان ما منطقی و منسجم است و توسط اصول ثابتی که آنها را در قالب قوانین علمی توصیف میکنیم، اداره میشود. مانند هر کلمۀ دیگری، کلمۀ «قانون» میتواند معانی مختلفی داشته باشد. در علم، قانون عبارت است از:
«بیانی از نظم یا رابطۀ پدیدهها که تا آنجایی که شناخته شده است، تحت شرایط خاص تغییرناپذیر است.»
بنابراین، قوانین علمی تلاشی برای بیان دقیق نظم در طبیعت هستند. آنها توصیف دقیق و منظمی از روش عملکرد برخی از جنبههای جهان هستند. در نتیجه، قوانین علمی، برداشتهایی انسانی از قوانین مطلق طبیعت هستند. آنها بهترین تلاشهای ما برای ترسیم روشهای اساسی هستند که جهان با آنها کار میکند. به این ترتیب، قوانین علمی تنها در جهان خاصی امکانپذیرند؛ جهانی که به طور دقیق توسط مجموعهای از اصول نظارتی مطلق اداره میشود. هنگامی که بهدقت به ماهیت اصول واقعی و عینی که قوانین علمی توصیف میکنند نگاه میکنیم، متوجه میشویم که وجود خدا بهترین توضیح برای آنهاست.
جهان منظم، جهانی تحت حاکمیت است
در ابتداییترین سطح، کسانی که حتی از دوران باستان به جهان اندیشیدهاند، شاهد نظم فراوان و الگوهای دقیق تنظیمشده و قابل پیشبینی آن بودهاند. چنین متفکرانی بهخوبی تشخیص دادند که این امر مستلزم توضیحات دقیق است. کافی نیست که بگوییم: «خب، جهان اینگونه بنا شده است.» لزومی ندارد اینطور باشد. وقتی به عقب برمیگردیم و واقعا به آن دقت میکنیم، شگفتانگیز است که جهان تا این حد ریاضیوار و به نوعی مکانیکی بنا شده است؛ درست مانند یک اثر مهندسی که با ظرافت خیرهکنندهای طراحی شده است. من در مورد هیچ جنبۀ خاصی از جهان صحبت نمیکنم، بلکه از تمامیت دنیا سخن میگویم. در حقیقت، به همین دلیل است که روششناسی علمی، راهی بسیار مؤثر برای کشف و توضیح جزئیات دنیای ماست! متفکران در طول تاریخ هرگز قانع نشدهاند که چنین واقعیت شگفتانگیز و عجیبی را مسلم و بدیهی بپندارند. آنها شاهد نظم و اصول حاکم بر طبیعت بودهاند و این پرسش واضح را مطرح کردهاند: چرا؟ و مسیحیان تنها کسانی نیستند که به این نتیجه رسیدهاند که یک فکر عالی و برتر پشت تمام کارهای طبیعت، تنها توضیح قابل قبول است. برای مثال سیسِرون[1]، سخنور و اندیشمند بتپرست گفت:
«هنگامی که به اجرام آسمانی خیره میشویم، چه چیزی از این واضحتر و بدیهیتر است که یک قدرت الهی فراتر از هوش وجود دارد که به آنها نظم بخشیده است… خدای قدرتمند برتر و باملاحظه؟»
او همچنین در مورد برخی از دانشمندان معاصر خود چنین گفت که سخنانش ممکن است در مورد دانشمندان سکولار امروزی نیز صدق کند:
«اگر دانشمندان با اولین نگاه به جهان هستی و مشاهدۀ حرکات سنجیده و ثابت در آن دچار سردرگمی شوند و متوجه شوند که تمام اجزای آن توسط نظم ثابت و تغییرناپذیری اداره میشود، باید درمییافتند که در این سکونتگاه الهی در آسمانها، کسی هست که نه صرفا ساکن، بلکه حاکم، کنترلکننده و به نوعی معمار این پروژۀ عظیم ساختمانی است. اما در شرایط حاضر، به نظر میرسد که آنها ذرهای شک و تردید به شگفتیهای عظیم آسمان و زمین ندارند.» سیسِرون (ماهیت خدایان، کتاب دوم، بخش 90).
سیسِرون به عنوان یک بتپرست چندخداباور رومی، قطعا در بسیاری از موارد با من و سایر مسیحیان اختلاف نظر دارد. با این وجود، هنگامی که به کارکرد جهان طبیعی پیرامون خود، با تمام جزئیات پیچیده و در عین حال قابل پیشبینیاش مینگریست، نمیتوانست به نتیجهگیری بدیهی غیر از این دست یابد: پشت همۀ اینها، یک خدای یگانه و متعال وجود دارد. همانطور که در رومیان 1 آمده است: «زیرا از آغاز آفرینش جهان، صفات نادیدنیِ خدا، یعنی قدرتِ سرمدی و الوهیت او را میتوان با ادراک از امور جهانِ مخلوق، بهروشنی دید. پس آنان را هیچ عذری نیست» (رومیان 20:1).
سادهترین چیزی که بشر میتواند در حرکت ستارگان، تغییر فصلها، الگوهای آب و هوا، یا قوس قابل پیشبینی یک کمان یا سنگ پرتابشده مشاهده کند، آن است که ما در کیهانی کاملا منطقی و شگفتآور زندگی میکنیم. هرچه بیشتر میآموزیم، ساختارها و الگوهای پیچیدهتری میبینیم که ما را شگفتزده میکنند! اگر این نظم را صرفا به «طبیعت» نسبت دهیم، یعنی از پرسش طفره رفتهایم. خاخام یهودی ارتدوکس، هِیم اچ. دونین[2] هوشمندانه اشاره کرد:
«اگر عملکرد دقیق جهان و تمام شگفتیهای حیرتانگیز زندگی را به «طبیعت» نسبت دهیم، پس تنها به مترادف «قوانین طبیعی» متوسل شدهایم که مستلزم توضیح است. معما همچنان مبهم باقی میماند. من با اطمینان خداناباوری را نوعی ایمان مینامم و به نظر من تفاوت چندانی با بتهایی که بسیاری از افراد پرستیدهاند، ندارد. در عصر ما، خداناباوری، بافرهنگ بودن به نظر میرسد. همانطور که پرستش بَعَل نیز در زمان خود چنین بود.»
یکبار دیگر تاکید میکنیم، خاخام دونین بدون شک با مسیحیانی مانند من در مورد مسائل متعددی از الهیات اختلاف نظر داشت، اما با این وجود، رومیان 1 کاملا درست میگوید. همانطور که دیدیم: کافر، یهودی و مسیحی میتوانند مانند هم به پیرامون خود بنگرند و شواهدی از وجود خالق را در نظم بارز خلقت مشاهده کنند. این بدان معنا نیست که کفرگرایی، یهودیت ارتدوکس و مسیحیت به یک اندازه درست یا حق هستند. این صرفا نشان میدهد دلایل اثبات خدا در خلقت، بهوضوح پیرامون ما دیده میشود، هر کسی و هر جایی که باشید. ما واقعا «بهانهای» نداریم. قوانین علمی وجود دارند، زیرا ما در جهانی منطقی و روشمند با نظم حیرتانگیز و انسجام ریاضی زندگی میکنیم. چنین دنیایی به یک خالق و پشتیبان الهی، یک ذهن خلاق و منطقی در پس طبیعت و هر آنچه در آن است، اشاره دارد.

ویژگیهای قوانین علمی طبیعت
اما این مشاهدۀ گسترده، صرفا شروع کار است. هنگامی که برخی از ویژگیهای این اصول حاکم یا قوانین طبیعت که پیرامون خود کشف میکنیم را در نظر میگیریم، وضوح بیشتری آشکار میشود. به ویژگیهایی که این قوانین، طبق تعریف، باید داشته باشند توجه کنید.
1- جهانی بودن از نظر زمان و مکان
قوانین علمی، بنا بر تعریف، اصولی را توصیف میکنند که در هر جایی از جهان کاربرد دارند. همچنین باید در طول زمان به طور مداوم درست باشند. اگر چیزی را شرح میدهید که اکنون در شرف وقوع است، اما تحت شرایط یکسان، فردا قابل تکرار نباشد – هرچند دقیق – نمیتواند یک قانون علمی باشد. برخی ممکن است اعتراض کنند که قسمتهایی از جهان (یا دوران بسیار کهن تاریخ) شاید شرایط بسیار متفاوتی داشته باشند که آن قوانین در آنها کاربرد نداشته باشند، اما آنها بخشی از قوانین را نادیده میگیرند. قوانین علمی، آنچه را که تحت مجموعهای از شرایط خاص اتفاق میافتد توصیف میکنند. شرایط کاملا متفاوت که در آنها امور متفاوتی اتفاق میافتند، استثنای این قوانین نیستند؛ آنها صرفا شرایط کاملا متفاوتی هستند که این قوانین برای آنها تعریف نشدهاند. یک قانون علمی، اگر دقیق باشد، یک اصل طبیعی الزامآور را توصیف میکند که تحت مجموعهای از شرایط معین، همیشه یک اثر خاص را به بار میآورد. چنین اظهاراتی که بهدرستی بیان شدهاند، همیشه و در هر زمان و مکانی در جهان درست بوده و خواهند بود. بنابراین، حداقل در محدودۀ جهان خلقشده، اصول توصیفشده در چنین قوانینی، برای تمام اهداف عملی، همهجاحاضر و همیشگی خواهند بود.
2- تغییرناپذیر
دقیقا مرتبط به نکتۀ قبلی است، چنین قوانینی را نمیتوان تغییر داد. قطعا ما میتوانیم شرایط حاضر را طوری تغییر دهیم تا به نتیجۀ مورد نظرمان دست یابیم، اما این کار به معنای تغییر قوانین نیست. در حقیقت، توانایی ما در پیشبینیِ اثر جدیدی که با چنین تغییراتی میتواند به دست میآید، خود ریشه در تغییرناپذیری همین قوانین دارد. هر مجموعهای از شرایط طبیعی، هنگامی که همۀ متغیرها شناخته شده و در نظر گرفته شوند، نتیجۀ قابل پیشبینی خواهد داشت. ما قوانین را تغییر نمیدهیم، بلکه در چهارچوب میکنیم. اصول حاکم بر جهان خلقت تغییر نمیکنند. آنها (در محدودۀ دنیای طبیعی موجود و برای تمام اهداف عملی) مشابه همان چیزی هستند که الهیدانان با واژۀ «تغییرناپذیر» از آن یاد میکنند.
3- خطاناپذیر
از تمام موارد مذکور نتیجه میگیریم که اصول حاکم یا قوانین طبیعت، خطاناپذیر هستند. آنها هرگز با شکست روبهرو نمیشوند، همیشه درست هستند و همواره با ثباتی تزلزلناپذیر به راه خود ادامه میدهند. ممکن است گاهی معلوم شود قوانین علمیِ کتب درسیِ ما کامل نبوده و به اصلاح نیاز دارند، اما صرفا به این دلیل است که معلوم میشود آنها در برداشت خود از قانون واقعیِ طبیعت که قصد توصیف آن را داشتند، چیزی را از قلم انداختهاند. قانون واقعی، یعنی همان اصل حاکم در طبیعت که قانون علمی قصد بیان و بازتاب آن را دارد، هرگز شکست نمیخورد. چنانکه هست، همیشه معتبر و درست خواهد بود.
4- غیرمادی
قوانین طبیعت اجسام فیزیکی را اداره میکنند، اما به خودی خود فیزیکی نیستند. آنها نامرئی، ناملموس و عاری از ماده و انرژی میباشند. این اصول حاکم بر جهان، واقعی هستند، اما اشیاء مادی محسوب نمیشوند. در واقع، ما مستقیما آنها را درک نمیکنیم. تنها از طریق تاثیراتشان آنها را میشناسیم.
5- به طور باورنکردنی قدرتمند
توصیفات علمی از جهان تنها به این دلیل امکانپذیر است که طبیعت، مقید و ملزم است که از اصل نظارتی بالاتری تبعیت کند که انسانها صرفا آن را کشف کرده و در قوانین علمی خود به طور دقیق بیان میکنند. طبق تعریف، چنین اصلی تنها میتواند به عنوان قدرتی غیرقابل تصور توصیف شود. در حالی که صفات الهی همچون «قادر مطلق» یا «قادر متعال» لزوما ضروری نیستند، اما بیگمان همین عناوین به ذهن ما میآیند، هنگامی که به آن قدرت برتر، جهانی و هستیبخش میاندیشیم و یا هنگامی که نظم غیرقابل نقضِ دخیل در طبیعت که علم را امکانپذیر میسازد، توصیف میکنیم.

6- قابل شناخت، اما غیرقابل درک
بسیاری از ویژگیهای نظم جهانی که از طریق قوانین علمی شرح داده شدهاند، بهوضوح هم قابل کشف و هم قابل توصیف هستند. در غیر این صورت علم و قوانین مکتوب آن امکانپذیر نبود. با این وجود، به جوهرهای در پشت این فرمولها میرسیم که ذهنهای محدود ما نمیتواند آن را لمس کند. هر کشفی آکنده از حس تازۀ رمز و رازی وسیع است. هرچه بیشتر میآموزیم، پرسشهای بیشتری خواهیم داشت. به نظر میرسد عمق آن پایانی ندارد، زیرا گرچه به دانش واقعی عظیمی دست مییابیم، اما با همان سرعت متوجه میشویم چقدر چیزهای زیادی وجود دارند که ما نمیدانیم. هر کشفی، در حالی که عمیق و درست است، در عین حال روشنتر میسازد که ما در حاشیۀ چیزی فراتر از خودمان دست و پا میزنیم.
تا اینجا متوجه شدیم هنگامی که میکوشیم نظم برتر این جهان که در بدنۀ قوانین علمی منعکس شده است را شرح دهیم، روشن میشود که دربارۀ ویژگیهایی صحبت میکنیم که به طور سنتی مربوط به الوهیت هستند. ما در مورد دست هدایتگر یک خدای حاکم بر خلقت خود، یا دربارۀ یک اصل غیرشخصی و همیشه فعال صحبت میکنیم که با عبارات و اصطلاحاتِ اساسا الهی به بهترین شکل توضیح داده شده است. اذهان مدرن و سکولار (اگر مجبور به تفکر در مورد این پرسش باشند)، اغلب به طرف گزینۀ دوم گرایش مییابند. در انجام این کار (اگرچه هرگز آن را اینگونه نمینامند)، آنها خودِ جهان منظم را میستایند. در واقع، بسیاری از مردم وقتی نظم گسترده، شگفتآور و ریاضیوارِ کیهان را توصیف میکنند، اغلب از «طبیعت» و «علم» به زبانی صحبت میکنند که گویی در حال پرستش مذهبیاند. از قضا، این همان چیزی است که فصل اول رومیان مطرح میکند:
«آنان حقیقتِ خدا را با دروغ معاوضه کردند و مخلوق را به جای خالق پرستش و خدمت نمودند، خالقی که تا ابد او را سپاس باد. آمین» (رومیان 25:1).
اما پیشفرضهای متعصبانهای که سبب میشود ذهن مدرن را به سمت جهان غیرشخصی و بیتفکر مکانیکی سوق دهد، نمیتواند مشاهدات ما را کاملا توجیه کند. این توضیحات نقص دارند و کامل نیستند. هنگامی که به طور کامل، مدیریت قانونمند جهان را در نظر میگیریم، این نظم، ما را به یک خدای شخصی رهنمون میسازد.
بنیاد شخصی قوانین طبیعت
اجازه دهید باز هم موضوع صحبت را یادآوری کنیم. قوانین علمی، توصیفهای بشر از نظامها و الگوهای واقعی و عینی در جهان فیزیکی هستند. الگوهای واقعی و عینی که این قوانین علمی توصیف میکنند، همان چیزی است که ما آن را «قوانین طبیعت» مینامیم. علم و قوانین مشروح آن امکانپذیرند، زیرا در پس رفتار پدیدههای فیزیکی در جهان پیرامون ما، اصول واقعی، منطقی و ریاضیاتی پیچیدهای حاکم است. پس، آیا این قوانین واقعی و فیزیکی طبیعت به چیزی شخصی اشاره دارند؟ پاسخ ساده به این پرسش بله است.
در وهلۀ اول، «قوانین طبیعی» یا «اصول پیچیدۀ حاکم» صرفا راهی هستند تا گفته شود دنیای فیزیکیِ اشیاء بیجان به صورت منطقی عمل میکند. اینطور نیست که صرفا به این دلیل که انسانها منطقی عمل میکنند، میتوانند دادهها را ساماندهی کرده و توضیح دهند. خودِ دادهها نیز منطقی هستند؛ بنابراین قابل ساماندهی و توضیحاند. هنگامی که ما قانون گرانش را کشف کردیم، این کشف، یک اصلِ نظارتیِ سازگارِ موجود در طبیعت بود که آمادۀ کشف شدن بود.
این صرفا قاعدهای نیست که ممکن است از فرهنگی به فرهنگ دیگر تغییر کند. ما قانون گرانش را ابداع نکردیم. آن را کشف کردیم. نظم منطقی از قبل وجود داشت. تمام کاری که باید انجام میدادیم این بود که آن را پیدا کرده و توصیف کنیم. این تنها یکی از هزاران نمونه است و در مورد آنچه ما بارها و بارها در هر جنبهای از فیزیک که مییابیم نیز صدق میکند. ماده و انرژی به شیوههای منطقی، عقلانی و دقیق ریاضیاتی رفتار میکنند، پیچیده و در عین حال قابل پیشبینی هستند، زیرا معقول میباشند. برای همۀ آنها دلیل منطقی وجود دارد.
این نظم منطقی باید به یکی از سه روش زیر توضیح داده شود: بر حسب تصادف، ضرورت و یا عمدی. تصادف یا شانس جواب نمیدهد. شاید بتوان یک یا دو جنبه از جهان را یافت که تصادفی اتفاق بیفتند و کاملا منطقی ظاهر شوند، اما اینکه هر جزئیات فیزیکی به شکلی منظم، منطقی عمل کنند، قطعا احتمال تصادف و شانس در آن به چالش کشیده میشود.
در مورد ضرورت چطور؟ آیا امکان دارد جهان مجبور شود چنین عمل کند؟ آیا اصلا امکان دیگری نداشته؟ وقتی بهدقت منظور از ضرورت را بررسی میکنیم، میبینیم این هم دارای نقص و ایرادهایی است. از چه نظر باید اینطور باشد؟ نظم موجود در جهان ما از نظر منطقی ضروری نیست (با کنار گذاشتن موقتِ پرسش مهم اینکه خودِ قوانین منطق از کجا میآیند)، حقیقت آن است جهانی که برای علم و منطق ترتیب داده نشده است، میتواند از نظر منطقی وجود داشته باشد. میتوان جهان معناداری را متصور شد که کاملا متفاوت عمل میکند، بدون آنکه تناقض یا ناهماهنگی ذهنی در آن وجود داشته باشد. از نظر منطق مطلق، نظم معقول، پیچیده و ریاضیوارِ جهان ما بر مبنای ضرورت نیست.
بنابراین، منظور از ضرورت تنها آن است که شاید یک قانون طبیعت یا اصل حاکم بالاتر و بنیادیتری وجود داشته باشد که جهان را وادار میسازد به صورت منطقی رفتار کند و نه به هیچ روش دیگری. اما این، پاسخ پرسش ما نیست. چنین قانون برتری، بخشی از همان چیزی خواهد بود که ما تلاش میکنیم در مورد جهان توضیح دهیم! جملۀ: «اصولی با نظم برتر در جهان وجود دارند، زیرا اصولی با نظم برتر در جهان، آنها را ممکن میسازند» پاسخ ما نیست. اگر این قانون برتر وجود دارد که تمام قوانین فیزیکی را ملزم میکند دقیقا همانطور که هستند باشند، و اگر خود آن قانون بیمنطق و غیرشخصی باشد، چرا و چگونه آن قانون تا این حد منطقی و پیچیده، نظم یافته است؟ در بهترین حالت، شما فقط پرسش را به تعویق میاندازید.
پس تنها یک گزینه باقی میماند: عمدی بودن. جهان اینگونه عمل میکند، زیرا دربارۀ آن فکر و تعمق شده است. ارادهای در پس آن وجود دارد. تعمدی بودن، فکر و اراده، همگی شخصی هستند. در حقیقت، ما از روی تجربه میدانیم که وقتی یک نظام منطقی جدید در دنیای پیرامون ما گسترش مییابد، چنین نظامی همواره از یک ذهن شخصی نشأت میگیرد. چه چیزی جز تعصب نسبت به ایدۀ خالق الهی، ما را وادار میکند که انتظار داشته باشیم این نظام فیزیکیِ فوقالعاده منطقی در جهان، برخواسته از چیزی غیر از یک ذهن باشد؟
بهعلاوه، نظم طبیعی، قوانین علمی را به صورتی معنادار بیان میکند که ماهیت آن تقریبا زبانی است. همانطور که وِرن پویترِس[3]، ریاضیدان و فیلسوف بیان میکند:
«قانون علمی از نظر توانایی بیان دستوری، بازنویسی، ترجمه و تصویرسازی، بهوضوح شبیه گفتار انسانی است. قانون، شبیه گفتار و زبان است. پیچیدگی گفتاری که در میان دانشمندان و به طور کلی در میان انسانها مییابیم، در دنیای حیوانات تکرار نمیشود. زبان یکی از ویژگیهای بارزی است که انسان را از حیوانات مجزا میسازد. زبان، مانند منطق متعلق به انسانهاست. از این رو، قانون علمی در ذات خود، امری شخصی است.»
این دیدگاه که قوانین فیزیکی به یک منبع شخصی اشاره دارند، ممکن است برای برخی از خوانندگان عجیب به نظر برسد. گرچه شواهد و دلایل اثبات آن وجود دارد، اما ما انسانهای مدرن به گونهای آموزش دیدهایم که بهغلط گمان میکنیم «تکرار سردِ» نیروهای طبیعی، از روی عادت و بیمعناست است. اما همانطور که جی.کِی. چِستِرتون[4] با هوشمندی بیان کرد:
«تمام مادیگرایی قدرتمند حاکم بر اذهان مدرن، در نهایت متکی به یک فرضیه است؛ یک فرضیۀ نادرست. گمان میرود که اگر چیزی به تکرار خود ادامه دهد، احتمالا مرده است؛ مثل یک قطعۀ ساعت کوکی. مردم احساس میکنند اگر جهان شخصی بود، باید تغییر میکرد؛ اگر خورشید زنده بود، باید میرقصید. حتی در رابطه با واقعیتهای شناختهشده نیز این یک اشتباه است. زیرا تغییر در امور انسانی معمولا از طریق مرگ به وجود میآید نه زندگی؛ با از بین رفتن یا شکستن قدرت یا آرزوهایشان.»
او در ادامه اشاره میکند که چگونه معمولا خستگی و فرسودگی است که باعث میشود ما کاری را متوقف کنیم، نه عقل و منطق زنده و شاد؛ و چگونه کودکان (پرانرژیترین و بشاشترین افراد در میان ما) به خاطر اینکه مدام دوست دارند کاری را «دوباره انجام دهند!» مشهورند. بنابراین، تکرار مداوم و بدون تغییر نیروهای طبیعی لزوما بدان معنا نیست که پشت تمام این موارد یک چیز بیجان، مکانیکی و غیرشخصی نهفته است. در واقع، با در نظر گرفتن همۀ این موارد، به نظر میرسد که احتمال بیشتری وجود دارد که ناظر همۀ اینها، شخصی باشد که زندهتر و فعالتر از هر چیزی در جهان فیزیکی است!
فیزیکدان برجستۀ قرن بیستم، فرِد هویل[5] که خودش یک خداناباور بود، اذعان کرد:
«تفسیر منطقی حقایق نشان میدهد که یک اَبَرهوشمند در فیزیک، شیمی و زیستشناسی مداخله کرده است و در طبیعت هیچ نیروی کورکورانهای ارزش صحبت کردن را ندارد.»
البته، هویل به عنوان یک خداناباور، نمیتوانست اجازه دهد که عقل سلیم پیروز شود، و از این رو کوشید از این بدیهیترین حقایق عبور کند. پیشفرضهایی که ما با خود به همراه میآوریم، بر نتیجهگیریهایی که مایلیم بپذیریم، تاثیر میگذارند. با این حال، همانطور که دیدهایم، متفکران بتپرست، خاخامهای یهودی، کاتولیکهای رومی همچون چِستِرتون و حتی فیزیکدانان خداناباوری مانند هویل که همگی در مورد مسائل اساسی با یک مسیحی پروتستان انجیلیِ کتابمقدسی همچون خودِ من اختلاف نظر جدی خواهند داشت، اما (همانطور که رومیان 1 پیشبینی میکند)، هر یک از آنها میبینند که نظم در جهان پیرامون ما به یک خدای خالق و حافظ همه چیز اشاره دارد؛ یک اَبَرهوشمند که آنچه ما قوانین فیزیک مینامیم، به وجود میآورد. «قدرت ابدی و ذات الهی او آشکارا دیده شده است، از طریق آنچه ساخته شده است، درک میشود؛ به طوری که هیچ عذر و بهانهای در آن نیست.»
آیا قوانین علمی به خدا اشاره دارند؟
نویسنده: لوک وِین
[1] Cicero
[2] Hayim H. Donin
[3] Vern Poythress
[4] G.K. Chesterton
[5] Fred Hoyle




