5 باور غلط دربارۀ خشم

5 باور غلط دربارۀ خشم
باور غلط اول: خشم، امری شرورانه است
«او مردی خشمگین بود.» اگر بخواهید یک مراسم تدفین و یادبود را اینگونه شروع کنید، ممکن است با ابروهای بالارفتۀ حاضرین مواجه شوید! ما به طور طبیعی عصبانیت را با بداخلاقی، کینهتوزی، پرخاش به دیگران، فریادهای بلند و مشتهای گرهکرده (درگیری) مرتبط میدانیم. ما در دنیایی لبریز از خشم زندگی میکنیم که بخش عمدهای از آن آشکارا مخرب است؛ خانوادهها را از هم میپاشد، جوامع را متلاشی و تهدیدی برای صلح میباشد.
اما خشم ذاتا شرورانه، اساسا شرورانه یا لزوما شرورانه نیست. نوعی خشمِ پاک، خشم خوب، خشم ضروری و خشم مقدس نیز وجود دارد. بیشتر تعالیم کتاب مقدس در مورد خشم، بر خشم یا غضب پایدار خدا، هم در عهد عتیق و هم در عهد جدید متمرکز است (ما نباید فریب این مهملات را بخوریم که خدای خشمگینِ عهد عتیق با خدای با محبت عهد جدید متفاوت است).
خشم خداوند پایدار و تغییرناپذیر، صرفا برانگیختهشده با بدی، کاملا عادلانه و بهوضوح، از پیش هشدار داده شده است و نیکی و خیرخواهی هدف همیشگی آن میباشد. این خشم بر پایۀ معرفتی کاملا استوار است، نه تنها نسبت به اعمال و گفتار، بلکه نسبت به اعماق قلب انسانها. این یک برآیند ضروری از محبت مقدس او نسبت به جهانی است که به وجود آورده است. چشمگیرترین جلوۀ آن بر روی زمین در خشم عادلانۀ عیسای مسیح آشکار گردید، خشم او در برابر سنگدلی (مرقس1:3-5)، در برابر ریاکاری (متی 23)، در برابر گناه و مرگ که دنیای نیکو را خراب میکند (یوحنا 33:11 و 38) و هنگامی که به عزت و غیرت پدرش بیاحترامی میشود (یوحنا 13:2-17) ابراز شد. در خشم عیسی کاملا مشهود است که خشم انسانی چه ماهیتی میتواند داشته باشد: تجلیِ یک ایمان خالص و بیعیبونقص در بیزاری و نفرت از هر آنچه که شر و بد است.
این باور تقریبا درست است، زیرا خشم انسانیِ ما همیشه آمیخته با گناه و غالبا مملو از خودخواهی و کینهتوزی است. اما خشم ما در واقع نوعی کجاندیشی (سوءبرداشت) و تحریف چیزی است که ذاتا خوب و درست است؛ همانگونه که ویژگی بارز گناه، تحریف کردن است. مزمورنویس این را میدانست (مزمور 53:119)؛ یحیای تعمیددهنده آن را نشان داد (متی 7:3)؛ و عیسی آن را تکمیل کرد.
باور غلط دوم: تا زمانی که از روی خشم عمل نکنم، خشم بیضرر است
بدون تردید، ممکن است فردی بگوید: «مهم نیست اگر خشمگین میشوم و من در اینجا از خشم نادرست صحبت میکنم. همۀ ما هر از گاهی خشمگین میشویم. اگر با رفتارم به کسی ضربه نزنم، مطمئنا هیچ آسیبی وارد نمیشود. درست است؟» خب، در واقع آسیب وارد میشود و اگر چنین حرفی بزنیم عیسی را در برابر خود خواهیم داشت، اما این یک اشتباه ظریف است و من قصد دارم تا تشریح کنم که چرا این طرز فکر اشتباه است. مطمئنا، بین احساس خشم، با عصبانیت سخن گفتن و از روی خشم رفتار کردن تفاوت وجود دارد. در یک معنای کاملا مشخص، کشتن و به قتل رساندن بدتر از آرزوی خشمگینانۀ مرگ کسی را داشتن، است؛ در یک حالت آنها در نهایت کشته میشوند، در حالت دیگر نه. [پس] نتیجه متفاوت است!
بنابراین هنگامی که عیسی در تفسیر فرمان ششم میگوید: «هر که بر برادر خود خشم گیرد، سزاوار محاکمه است» (متی 22:5)، احتمالا او این تفاوت را انکار نمیکند. هدف او، همان چیزی است که در مورد شهوت و زنا میگوید (متی 28:5)، اینکه قلب من بستر و محل سخنان و اعمال من است. قلب خشمگین هرگز نمیتواند در حد دلی خشمگین باقی بماند؛ همیشه به گونهای، در زمانی با کلام یا عمل نمود مییابد (مانند دلی شهوتران یا دلی حریص). اعمال و سخنان ما از درونمان سرچشمه میگیرند (مرقس 14:7-23). اینها شخصیت و زندگی ما را شکل میدهند و از همین رو، قلبهایمان، ما را در برابر خدا گناهکار میسازد. گفتن اینکه گناه موجود در قلب (نیت گناه) اهمیتی ندارد، خطرناک است.
باور غلط سوم: خشم، کاملا غیرمنطقی است
همانطور که اد وِلچ[1] بهدرستی بیان کرده، در خشم نوعی جنون نهفته است. بعدی غیرمنطقی در آن وجود دارد، یک جنون خارج از کنترل، هنگامی که ما از کوره درمیرویم. اما اگر بگوییم که تمامی خشمها به طور کامل غیرقابل درک هستند و صرفا منفجر میشوند، مانند کسی که دچار حملۀ عصبی (صرع) میشود، نکتۀ مهمی را نادیده گرفتهایم.
شانزده قرن پیش، آگوستین (یکی از بزرگترین الهیدانان عرصۀ احساسات انسانی) نوشت: «ما زیاد نمیپرسیم که آیا [کسی] خشمگین است، بلکه میپرسیم چرا او خشمگین است.» وقتی میپرسیم چرا من خشمگین هستم؟ اغلب درمییابیم چیزی که برای ما ارزشمند است، مورد تهدید و هجوم قرار گرفته یا از ما ربوده شده است. خشم ما نشان میدهد که چه چیزی برای ما ارزشمند است. آن چیز ممکن است آبروی من باشد (مانند پادشاه ایران در فصل اول استر)، یا کنترل من بر پادشاهی کوچکم باشد (مانند شائول هنگامی که مردم، داوود را در اول سموئیل 7:18 و 8 ستایش میکردند؛ یا هیرودیس وقتی که در متی فصل 2 از وجود پادشاه دیگری باخبر شد)، یا حتی ممکن است چیز دیگری باشد. لذت جنسی شاید یکی از قویترین محرکهای خشم است هنگامی که مورد تهدید قرار گیرد. اما هرچه که باشد، دلیلی برای خشم من وجود دارد. نخست، من احساس خطر میکنم؛ دوم، تصمیم میگیرم که آن را دوست نداشته باشم؛ سوم، شروع به احساس خشم میکنم. خشم از هیچ کجا سر بر نمیآورد.
اگر این [مسئله] را در کنار باور غلط اول (خشم، شرورانه است) قرار دهید، میتوان متوجه این واقعیت شد که چرا برخی از خشمها ممکن است عادلانه باشند، در حالی که برخی دیگر گناهآلود هستند. اگر گرانبهاترین ثروت من، غیرت خدا و جلال عیسای مسیح باشد، پس هنگامی که این امر مورد هجوم قرار گیرد، نوعی خشم عادلانه را احساس خواهم کرد. این همان چیزی است که پولس در آتن احساس کرد (اعمال رسولان 16:17).
باور غلط چهارم: خشم، امری شخصی و فردی است
در فرهنگهای فردگرایانۀ ما (دستکم برای بسیاری از ما)، خشم را موضوعی میدانیم که هر فرد باید بهتنهایی با آن مواجه شود. اما کتاب مقدس آنچه را که در جوامع خویش مشاهده میکنیم، تایید میکند که خشم عمیقا قابل سرایت (مسری) است (رجوع کنید به امثال 24:22 و 25). از خشم علیه عیسی در کنیسۀ ناصره (لوقا 4) تا بَلوا در تئاتر افسس (اعمال 19)، میتوانیم احساس کنیم که چگونه یک خشم مشترک [از سوی فردی یا گروهی]، میتواند باعث برانگیخته شدن خشم جمعی شود. در افسس، این خشم میتوانست به هشتگی مانند artemisophobia# (ترس از آرتمیس) تبدیل شود. از توفان توییتری تا شورشی فیزیکی، خشم خودش را تغذیه میکند.
ما هر تابستان در خیابانهای شهرهایمان شاهد این مسئله هستیم، آن هنگام که طرفداران یا معترضان یک جنبش یکدیگر را تا سرحد خشم (بالاترین نقطۀ خشم) تحریک میکنند. ما در دنیایی بسیار خشمگین زندگی میکنیم و هیچ یک از ما در برابر این ویروس مصون نیست. اخبار منتخب از سوی ما، بر آتش این خشم میافزایند و کوره هر دم داغتر میشود. ضروری است که ما از این موضوع آگاه باشیم، زیرا مرزهای (محیط) کلیسا نیز در این مورد نفوذپذیر میباشد. شایسته است مکالماتمان را قبل و بعد از کلیسا تجزیه و تحلیل کنیم تا ببینیم که چگونه خشم یک شخص، میتواند به خشمی جمعی و مشترک تبدیل شود. این خشم ممکن است در مورد سیاست دولت یا رفتار رئیس در محل کار یا همسر در خانه نیز صدق کند؛ هرچه که باشد، نباید تصور کنیم که از خشم دیگران بیتاثیر ماندهایم. در جامعهای که به طور فزایندهای خود را صرفا در معرض سرویسهای خبری و گروههای فیسبوکی همنظر با خویش قرار میدهیم، شاید لازم باشد یادآوری شود که به دیدگاههای کسانی نیز که با آنها همنظر نیستیم گوش فرا دهیم، دستکم برای آنکه دریابیم چه چیزی آنان را خشمگین میسازد و چرا.
باور غلط پنجم: خشم، درمانناپذیر است
من صرفا فردی خشمگین هستم و در این زمینه نمیتوانم کاری انجام دهم. ما گاهی اوقات فکر میکنیم خشم صرفا محصول ژنها و یا تربیت ماست که ما را به فردی مستعد خشمی ویرانگر تبدیل کرده است. آه، اما فیضی چنان عظیم در مسیح وجود دارد که میتواند قلب انسان را تغییر دهد! هیچ گناهی در قلب شما یا من وجود ندارد که فراتر از فیض تسلیدهندۀ عیسی و قدرت روح خدا باشد. انجیل عیسی میتواند قلبی خشمگین را تغییر دهد. شائول طرسوسی قبل از اینکه در جادۀ دمشق با عیسای رستاخیزکرده ملاقات کند، مردی سرشار از خشمی خشونتبار بود و تحولی که در سالهای بعد یافت، چه اندازه ژرف بود!
تفکر عمیقِ موجود در مزمور 4 (که پولس از آن نقل میکند) و افسسیان 17:4-2:5 نقطۀ آغاز خوبی خواهند بود، اما حقایق کتاب مقدس بسی فراتر از اینهاست. آگاهی عمیق از اینکه ما پسران و دخترانی عزیز و محبوب برای خدا هستیم (افسسیان 1:5)، یک تجربه تغییردهندۀ زندگی است. امید به تغییر را از دست ندهید. تقدیس تدریجی را بیشتر یک جنگ زمینی نامیدهاند که در آن هر وجب زمین با نبردی سخت به دست میآید، تا جنگی هوایی. این نبردی پر از درد است که شکستهایی نیز در پی خواهد داشت، اما خدا وعده داده است كه ما را به شکل عیسی پسر بیعیبش درآوَرَد (رومیان 29:8)، و آنچه را كه وعده داده است انجام خواهد داد. او قطعا چنین خواهد کرد.
5 باور غلط دربارۀ خشم
نویسنده: کریستوفر اَش
همکاری کریستوفر اَش با استیو میدگلی در کتاب قلب خشم: چگونه کتاب مقدس، درک و تجربۀ ما را از خشم متحول میکند.
کریستوفر اَش نویسندهای در Tyndale House کمبریج و همچنین واعظ، سخنران و نویسندهای تماموقت است. وی پیش از این به عنوان مدیر دورۀ آموزشی «کورنهیل» وابسته به بنیاد Proclamation Trust و به عنوان شبان و بنیانگذار کلیسا خدمت کرده است. او و همسرش کارولین اعضای کلیسای آندریاس قدیس در کمبریج هستند و دارای چهار فرزند و هفت نوه هستند.
[1] Ed Welch




