تکامل خداباورانه چیست؟

تکامل خداباورانه چیست؟

تکامل خداباورانه، (یا تکامل‌گرایی خداباور، آفرینش‌گرایی تکاملی)، یک دیدگاه آفرینش‌ زمین قدیمی (OEC) در مورد آفرینش است (به پایین مراجعه کنید). تکامل‌گرایان خداباور معتقدند علوم مدرن ثابت کرده است تکامل یک واقعیت مطلق است. بنابراین تصور می‌کنند باید کتاب مقدس را به گونه‌ای تفسیر کنند که از این باور حمایت کند. با تبعیت از علم، آنها احساس می‌کنند جهان میلیون‌ها سال قدمت دارد، به همین دلیل به نظر آنها حقایقِ همیشه متغیر علمی، به حقایق تغییرناپذیر کتاب مقدس اولویت دارند.

آنها اظهار می‌کنند خدا صرفا یک فرآیند تکاملی را آغاز نمود و طی میلیون‌ها سال این فرایند به آفرینش منجر گردیده است. پس برخلاف تکامل بی‌خدایی، این دیدگاه جایگاهی برای خدا به عنوان خالق قائل است. با این حال، دیدگاه‌ها در مورد خدا در این نظریه متفاوت است. برخی معتقدند خدا صرفا قانون طبیعت را به جریان درآورد که منجر به فرآیند تکامل گردید. به عبارت دیگر، تنها کاری که خدا انجام داد، کوک کردن یک ساعت بزرگ بود تا زمان، خودش از آفرینش مراقبت کند و خدا خود دخالتی در تداوم این فرآیند نداشت. بعضی هم می‌گویند خدا در واقع به نوعی پروسه‌های تکامل را هدایت کرده است؛ به این صورت که ماده را خلق نمود، سپس آن ماده و پروسه‌های مربوط به آن را هدایت کرد و تمام حیات بدین وسیله تکامل یافت (آفرینش­‌گرایی تکاملی).

گرچه استدلال‌های آنها با هم تفاوت دارند، اما بر اساس پیدایش 11:1-13 استدلال می‌کنند که خدا یک دورۀ طولانی فرآیند(های) تکامل را آغاز نمود.

متنفرمان تکاملفرآیند تکاملیمتننتیجۀ تکامل
پیدایش 11:1 الفآنگاه خدا گفت: “زمین نباتات برویاند، گیاهانی که دانه تولید کنند و درختان میوه‌ای که بر حسب گونۀ خود میوۀ دانه‌دار بیاورند، بر روی زمین.”میلیون‌ها سالپیدایش 11:1-12و چنین شد. زمین نباتات رویانید، گیاهانی که بر حسب گونۀ خود دانه تولید می‌کردند و درختانی که بر حسب گونۀ خود میوۀ دانه‌دار می‌آوردند.

آنها همچنین از پیدایش 20:1 و 24 دلایلی آوردند:

متنفرمان تکاملفرآیند تکاملمتننتیجۀ تکامل
پیدایش 20:1و خداوند گفت: “آبها از انبوه جانداران پر شود و پرندگان بر فراز زمین در فَلَک آسمان پرواز کنند.”میلیون‌ها سالپیدایش 24:1و خدا گفت: “زمین جانداران را بر حسب گونه‌هایشان برآوَرَد، چارپایان و خزندگان و وحوش زمین را، بر حسب گونه‌هایشان.” و چنین شد.

بنابراین به نظر کسانی که معتقد به تکامل خداباورانه هستند، خدا عقب نشسته و به زمین و فرآیندهای متعدد آن اجازه می‌دهد حداقل بیشتر کارها را انجام دهند. با این وجود، آفرینش بسیار پیچیده است. این موضوع شامل چندین فرآیند در درون فرآیندهای متعدد دیگر است. وجود، مستلزم آن است که هر فرآیند به فرآیندهای متعدد دیگری وابسته باشد. آیا حتی لحظه‌ای به این می‌اندیشیم که تکامل چه خداباورانه چه غیر از آن، برای چنین پیچیدگی‌ای حیات‌آفرین یا حافظ حیات است؟ برای مثال در نظر بگیرید که:

با مطالعۀ آفرینش، می‌توان به قدرت، دانش و حکمت آفریننده پی برد. عظمت کیهان، شگفت‌آور است. مثلا قطر خورشید 864000 مایل است (صد برابر زمین) و می‌تواند 1.3 میلیون سیاره به اندازۀ زمین را درون خود نگه دارد. اما ستارۀ آلفای شکارچی[1] (اِبطالجوزا) صد میلیون مایل قطر دارد که بزرگ‌تر از مدار زمین به دور خورشید است. تقریبا هشت‌و‌نیم دقیقه طول می‌کشد نور خورشید با سرعت 186000 مایل در ثانیه به زمین برسد. اما همان نور بیشتر از چهار سال طول می‌کشد به نزدیک‌ترین ستارۀ آلفا قِنطورِس[2] برسد که تقریبا 24 تریلیون مایل با زمین فاصله دارد. کهکشانی که خورشید ما به آن تعلق دارد (کهکشان راه شیری) حاوی صدها میلیارد ستاره است. ستاره‌شناس‌ها تخمین می‌زنند میلیون‌ها یا حتی بیلیون‌ها کهکشان وجود دارند. بر اساس مشاهداتشان، تعداد ستارگان را 1025 تخمین می‌زنند! تقریبا به تعداد دانه‌های شن در تمام سواحل دنیا.

جهان هستی گواه بر حکمت و دانش عظیم خالق خویش است. دانشمندان از اصل انسان‌نگر یا اصل انسانی (آنتروپیک)[3] صحبت می‌کنند؛ «به نظر می‌رسد جهان با دقت فراوان برای رفاه بشر طراحی شده است.» هر گونه تغییر در سرعت گردش زمین به دور خورشید یا به دور مدار خود فاجعه­ به بار خواهد آورد. اگر زمین بیش از حد گرم یا سرد شود، قادر به حفظ حیات نخواهد بود. اگر ماه بسیار نزدیک‌تر به زمین بود، جزر و مدِ عظیم، قاره‌ها را غرق می‌کرد. تغییر در ترکیب گازهایی که جو ما را تشکیل می‌دهند نیز برای زندگی کشنده خواهد بود. تغییری جزئی در جرم پروتون باعث انحلال اتم‌های هیدروژن خواهد شد. این امر منجر به نابودی جهان می‌شود، زیرا هیدروژن عنصر غالب آن است.

آفرینش، گواه بر هوشمندیِ آفرینندۀ خود است. مَکس پلانک[4]، برندۀ صلح نوبل و یکی از بنیانگذاران فیزیک مدرن می‌نویسد: «طبق هر آنچه از علوم دقیق دربارۀ قلمرو گستردۀ طبیعت می‌آموزیم، نظم خاصی بر جهان حاکم است؛ نظمی جدای از فکر و ذهن بشر. این نظم را می‌توان بر اساس فعالیت‌های هدفمند تنظیم کرد. شواهدی از یک نظم هوشمندانه در جهان وجود دارند که هم بشر و هم طبیعت تابع آن هستند.» جای تعجب نیست که مزمورنویس نوشته است: «آسمان جلال خدا را بیان می‌کند، و فَلَک از عمل دستهایش سخن می‌گوید. روز تا روز، کلام را جاری می‌سازد، و شب تا شب، معرفت کلام را اعلان می‌دارد. نه سخنی است و نه کلامی، و آواز آنها شنیده نمی‌شود. با این همه، آوازشان در سرتاسر زمین منتشر می‌گردد، و کلامشان تا به کرانهای جهان می‌رسد. خیمه‌ای در آسمان برای خورشید برپا کرده است» (مزمور 1:19-4).

به‌علاوه، تکامل خداباورانه می‌آموزد که آدم اولین عضو نژاد بشر نبوده است. آنها معتقدند نژاد مادون انسان یا نژاد پست بشر (انسان‌های فسیلی، غارنشین، میمون‌نما و غیره) درست پیش از آدم زندگی­ می‌کرده است. خدا از میان این مادون انسان، آدم را انتخاب نمود و نَفَس حیات را در بینی او دمید و انسان موجودی زنده شد (پیدایش 7:2). بنابراین، آدم دیگر نه یک حیوان، بلکه یک انسان بود؛ بر این اساس، آدم را باید از نظر روحی، اما نه جسمانی، اولین عضو نسل بشر دانست.

با این وجود، گزارش کتاب مقدس از آفرینش بیان می‌کند خدا تمام موجودات زنده را بر اساس «نوع» خودشان آفرید (پیدایش 25،24،21،12،11:1). تمام بشریت از «یک انسان» نشأت گرفته است، نه از یک میمون (اعمال 26:17). همان‌طور که علم هم ثابت کرده است، DNA میمون همان DNA انسان نیست. برای مثال، تفاوت‌های تعویض جفت پایۀ منفرد وجود دارد.

تفاوت میان انسان و شامپانزه عبارت است از: 35 میلیون DNA پایه در آنها با هم فرق دارند؛ حدود 45 میلیون DNA پایه در انسان وجود دارد که شامپانزه فاقد آنهاست و حدود 45 میلیون DNA نیز در شامپانزه هست که انسان فاقد آنهاست.

به‌علاوه، شواهد فراوانی وجود دارند که نشان می‌دهند:

در انتهای هر کروموزوم، رشته‌ای از توالی‌های DNA تکرارشونده به نام تلومر وجود دارد. شامپانزه‌ها و سایر گونه‌های میمون حدود 23000 جفت DNA پایه در تلومرهای خود دارند. انسان‌ها در میان پستانداران با تلومرهای بسیار کوتاه‌تر با طول تنها 10000 منحصربه‌فرد هستند.

بنابراین، این واقعیت که علم به سمت میمون‌ها رفته و به آنها توجه می‌کند دلیلی برای پشت‌ سر گذاشتن کتاب مقدس نیست. بشر مخلوق منحصربه‌فرد خداست (پیدایش 26:1-30). درست پس از آفرینش انسان، خدا اعلام کرد که آفرینش «بسیار نیکو» است (پیدایش 31:1)، و این در مقایسه با واژۀ «نیکو» است که در سایر آیات می‌بینیم (پیدایش 25،21،18،12،10،4:1). آدم به تمام حیوانات خلق‌شده (از جمله میمون) نظر انداخت و نتوانست همدم مناسبی پیدا کند (پیدایش 20،18:2). اگر قبول داشته باشیم انسان ابتدا یک میمون بوده است، به این معناست که قدرت مطلق کلام خدا را انکار کرده‌ایم، این یعنی انکار خود خدا!

نیازی به گفتن نیست که در تئوری تکامل خداباورانه ایرادهای زیادی وجود دارند:

(1) پیدایش 1-2 را تمثیل می‌داند، نه تاریخ واقعی.

(2) علم را، که هر روز در حال تغییر است بر کلام تغییرناپذیر خدا اولویت می‌دهد (دوم تیموتائوس 16:3-17؛ دوم پطرس 19:1-20؛ عبرانیان 8:13).

(3) معنای کلمۀ «روز» (به عبری، یوم) در پیدایش را تحریف کرده و به میلیون‌ها سال تعبیر می‌کند و آن را تمثیل می‌داند. لطفا به قسمت «آفرینش‌باوری زمین جوان چیست» مراجعه کنید و «در مورد عبرانیان 3:11 چه می‌دانید» را نیز نگاه کنید.

(4) برخی از انواع آن، خدا را صرفا متعالی (دور از آفرینش او) می‌دانند، اما نه درونی (درگیر با آفرینش او، متی 29:10).

(5) ماهیت کاملا مقتدر خدا را تحریف می‌کند و او را تابع فرآیندهای تکاملی خویش می‌داند.

(6) دیدگاه نادرست از خلقت انسان را تعلیم می‌دهد.

(7) اگر آدم از نظر جسمی اولین انسان نبود، همان‌طور که آشکارا در پیدایش 1-2 تعلیم داده می‌شود (ر.ک اعمال رسولان 26:17)؛ پس مسیح هم نمی‌تواند جانشین برگزیدۀ او باشد (رومیان 12:5-19). بنابراین، نجات را تبدیل به یک افسانه می‌کند!

(8) اگر آدم از نظر جسمی اولین انسان نبود، همان‌طور که آشکارا در پیدایش 1-2 تعلیم داده می‌شود (ر.ک اعمال رسولان 26:17)؛ پس نمی‌توان آدم اول در باغ عدن را با آدم دوم و آخر، یعنی مسیح، مقایسه کرد (اول قرنتیان 47،45،22:15).

(9) اگر آدم اول از یک میمون یا گونه‌ای مادون انسانی نشأت گرفته باشد؛ پس مسیح که از نسل آدم در جسم است (لوقا 38:3) نیز باید از چنین نسلی آمده باشد (ر.ک غلاطیان 4:4). این کفر مطلق است!

(10) این دیدگاه، الگوی متوالی حرف عبری «و» (حرف واو) در پیدایش را حذف کرده و تئوری‌های تکامل خارج از کتاب مقدس را جایگزین آن می‌کند، لطفا به «نظریۀ شکاف چیست» مراجعه کنید.

(11) اگر اجداد مادون انسانی قبلا می‌مردند؛ پس چگونه هر چیزی در آفرینش می‌تواند «بسیار نیکو» باشد (پیدایش 31:1)؟

اینها فقط فهرست مختصری از ایرادهای تکامل خداباورانه هستند؛ می‌توان موارد بسیار زیاد دیگری را ذکر کرد. اگرچه برخی فرقه‌ها این دیدگاه را قبول دارند، اما یک رویکرد کتاب‌مقدسی دربارۀ آفرینش محسوب نمی‌شود. این یک دروغ آشکار از جهنم است. ایلیا یک‌بار قوم خدا را به خاطر عدم موضع‌گیری برای خدای خود نهیب زد. او پرسید: «تا به کی میان دو فرقه می‌لنگید؟ اگر یهوه خداست، او را پیروی کنید، و اگر بَعَل خداست، از پی او بروید.» اکنون وقت آن رسیده است که تکامل خداباورانه بَعَل‌پرستی را پشت سر بگذاریم. دعا می‌کنم قوم خدا بتوانند درک کنند تکامل خداباورانه یک جهان‌بینی کاملا نادرست است.


[1] Betelgeuse؛ یکی از درخشان‌ترین و بزرگ‌ترین ستاره‌های آسمان و صورت فلکی شکارچی است که به آن «شبان شانه» و «آلفای شکارچی» نیز گفته می‌شود.

[2]Alpha Centauri ؛ نزدیک‌ترین منظومۀ ستاره‌ای به زمین است که از سه ستاره تشکیل گردیده است.

[3] the Anthropic Principle

[4] Max Planck

سایر مقالات

مقالات بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا